آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۲
اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی
بیا بیا که مرا اصل مایهٔ طربی
بیار بوسه از آن لب به روزهدار وصال
خوش است روزه گشودن به شرع از رطبی
کنند با همه آلایش ار کرامتها
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۳
ای دل به هرزه چند در این و آن زنی
خود را به بوی دانه بهر دام افکنی
آگه نهای که سوزدت از شعله بال و پر
پروانهوار خویش بهر شمع میزنی
تا کی هوای بوسه ز نوشینلبان شهر
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۴
رخنه ای شانه در آن زلف پریشان نکنی
تا که صد سلسله را بی سر و سامان نکنی
کی شود بلبل و قمری زگل و سرو آزاد
گر تو گلرو بچمن سرو خرامان نکنی
چه عجب گر دل عاشق هدف تیر تو شد
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۵
سبزه ای جوی و تماشاگاهی
با رفیقی دو زراز آگاهی
از بره رانی و از باده بطی
با غزلخوان صنم دلخواهی
اگر این نعمتت افتاد بدست
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۶
الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی
اگر آن سروبالا را به جای سرو بنشانی
بنازم ایزد گلی دارم که از خار و خزان فارغ
اگر آن گل ببینی روی از گلشن بگردانی
اگر دامنکشان آید به باغ آن سرو گلچهره
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۷
بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی
نافه آهوی چین را به طراز آوردی
ماه و خورشید سر از چنبر حکمت نکشند
تا کمندی به کف از زلف دراز آوردی
کعبه را بتکده کردی و مهابا نکنی
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۸
خادما شمع برافروز بنه منقل و می
عنبر و عود بسوزان و مکن غفلت هی
مطربا پرده قانون بنوا راست بزن
ساقیا باده بدور آر و بده پی در پی
بخل مذموم بود خاصه که در بزم کرام
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۹
پرده ز رخ کشیدند گلهای نوبهاری
بیجا چرا عنادل دارند بیقراری؟
معشوق چون درآید جلوهکنان به بازار
عاشق چرا بنالد از درد سوگواری؟
چون باد صبحدم را باشد ز تو پیامی
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۰
مگر ای عشق سر پرسش عشاق نداری
یا که داری و نظر بر من مشتاق نداری
ای که زآهنگ مخالف روی از راه به مجلس
راستی آگهی از نغمه عشاق نداری
نه گمانم که شبی روز شود در همه عمر
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۱
با من ای عشق اگر عهد کهن تازه کنی
مصحف دل که زهم ریخته شیرازه کنی
حسن را بی مدد تو نبود جلوه به دل
به یکی جذبه بهر هفت تواش غازه کنی
غیر می دفع خمارت نکند وقت صبوح
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۲
ای ترک از تیر نظر تو آفت رویینتنی
شیر ار بود آهوفکن تو آهوی شیرافکنی
بر برگ لاله سنبلی یا سبزه بر گرد گلی
بگرفتهای خاتم ز جم ای خط مگر اهریمنی
ای زلف پرچین و گره بر گو کمندی یا زره
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۳
ای کودک ماهرو چه نامی
ای لعبت سرو قد کدامی
مردم نه ای پرده نه چه جنسی
حوری ملکی بگو چه نامی
نامی نرود زحور و غلمان
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۴
در طور دلم نورصفت جلوهگر آیی
شب شعله شوی باز و چو شمعم به سر آیی
سودا نهمت نام و یا عشق کدامی
هر روزه به رنگ دگری جلوهگر آیی
گه بانگ انا الحق به سر دار برآری
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۵
مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمی
جز تو پری کجا کند جلوه به شکل آدمی
باغ و بهار مردمان گر ز گل است و یاسمین
باغ و بهار من تویی ای تو بهار خرمی
چون تو مسیحدم بتی شاید کآید از عدم
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵۶
صبا تو نفخه عنبر در آستین داری
مگر عبور بر آن زلف عنبرین داری
گرفتهای تو ز تاتارِ طرهاش تاری
که تبت ختن چین در آستین داری
به هر سپهر یکی کوکب درخشان هست
[...]
