گنجور

 
۱
۳
۴
۵
۶
۷
۶۳
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۱

 

رنگینی دکّان شود آن چشم سیه را

از خونم اگر غازه دهد، تیغ نگه را

آن غالیه گون خال، ندانم به چه تقصیر

در نیل کشد اختر این بخت سیه را؟

یک تشنه جگر را به زنخدان تو ره نیست

[...]

۷ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۲

 

نوشیده چمن دردی جام طربش را

با دامن گل پاک نموده ست، لبش را

خوش کرده ام ای دیده به پیوند دل خویش

از سلسله ها، طرّه ٔ عالی نسبش را

در رهگذر پیرهن ار دیده سفید است

[...]

۱۴ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۳

 

به آب از آتش می داده ام خاک مصلّا را

به باد، از نالهٔ نی دادهام، ناموس تقوا را

جبین را سجده فرسای در پیر مغان کردم

به بام کعبهٔ دل می زنم، ناقوس ترسا را

برهمن زادهٔ زنّاربندی برده ایمانم

[...]

۱۱ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴

 

در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را

عرضه کنم اگر به گل، زخم شکفته روی را

مشک به کوی بیزدت، طرّه به باد اگر دهی

دل به کنار ریزدت، شانه کنی چو موی را

رشک ریاض خلد شد، دیده ز فیض عارضت

[...]

۷ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

 

نگارین جلوهٔ من، تا به کی هر جا نهی پا را؟

چه خواهد شد اگر بر چشم خون پالا نهی پا را؟

رکاب از مقدمت جایی که گردیده ست نورانی

چرا بر چشم مشتاقان، به استغنا نهی پا را؟

همان از شوق پابوس تو آتش در سرم سوزد

[...]

۱۸ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۶

 

ز لوح حکمت اندیشان بگو خونین درونان را

که صدره شسته طفل اشک من چون مشق یونان را؟

غبار از تربتم چون بید مجنون می کشد بالا

سرافرازی بود افتادگی، طالع نگونان را

چه باید کرد مشت خون خود را؟ مضطرب حالم

[...]

۷ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

گذشته است ز گردون لوای رفعت ما

گرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما

شکسته رنگی تن، کرده بر جهان روشن

که خاک زر شود از کیمیای صحبت ما

فلک فکنده سپر در مصاف نالهٔ من

[...]

۷ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸

 

به سر گسترده دارد ظلّ عالی، خیل نازش را

مخلّد باد یا رب سایه، مژگان درازش را

فسون عاشقیّ ماست با خال و خم زلفش

که بازی می تواند برد، مار مهره بازش را؟

قبول سجده را لازم بود، محراب ابرویی

[...]

۱۱ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹

 

نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا

می برد نالهٔ مرغان گرفتار مرا

بس که در پای گلی شب همه شب نالیدم

خون دل می چکد از غنچهٔ منقار مرا

برده دل را و سر غارت ایمان دارد

[...]

۸ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰

 

سفید کرد غمت دیده های تار مرا

بود سیاهی زلف تو روزگار مرا

چو شمع، سوز دل خود مرا تمام کند

به دیگری نگذارد غم تو کار مرا

ز رستخیز نخیزد ز جا مگر که دگر

[...]

۱۲ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱

 

خامه فروهشته بود، آیت تنزیل را

باز دمیدن گرفت، صور سرافیل را

حجت ناطق منم، کوری دعوی گران

تیغ زبانم گرفت، خطه تخییل را

چون عرق افشان شود، کلک گهر ریز من

[...]

۱۱ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۲

 

بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما

صورت کین، همه مهر است در آیینه ما

دو حریصیم که تا محشرمان سیری نیست

ما ز مهر تو، دل سخت تو ازکینهٔ ما

می نهد شیر محبت به فراغت پهلو

[...]

۸ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۳

 

به گلشن غنچه، یاد از نوشخندان می دهد ما را

نشانی سرو، از بالا بلندان می دهد ما را

نکرد آن غنچه لب در مستیم هر چند کوتاهی

خیال نرگسش، مستی دو چندان می دهد ما را

کنم قالب تهی، چون نقش پا بینم به راه او

[...]

۷ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۴

 

هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را

فروزان تر کند دامان محشر آتش ما را

جگر خون از خمار بوسهٔ آن لعل میگونم

ازین سر جوش جامی ده، لب دردی کش ما را

تمناها شهید، از فیض آه بی اثر دارم

[...]

۵ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۵

 

ز مژگان ساختم گلگون، چنان روی بیابان را

که داغ لاله کردم، مردم چشم غزالان را

نه آنم کز جفای عشق، آسان دست بردارم

به دامان قیامت می برم، چاک گریبان را

سواد دیدهٔ من، صورت نقش نگین دارد

[...]

۹ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

چه گیرایی ست یارب جلوه گیسوکمندان را؟

که بگسست از صنم، پیوند جان زناربندان را

قیامت پیش ازین می ریخت بر دل طرح آشوبی

کنون چون سایه در خاک است، این بالابلندان را؟

شود تخت روان، هر جا رمیدن بستر اندازد

[...]

۸ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۷

 

به فردا وعده داد امروز جان ناشکیبا را

که شادی مرگ سازد، وعده فردای او ما را

غبار خاطر از آه فلک پیما به شور آمد

به رقص آرد سماع گردبادم، کوه و صحرا را

صبا می کرد قسمت، گردی ازکوی نو درگلشن

[...]

۵ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸

 

تراوشهای موج خون، کند غمخواری ما را

که شوید مرهم از رخساره، زخم کاری ما را

محبت گر نبودی، زندگانی مشکل افتادی

غم عشق تو آسان می کند دشواری ما را

به این عشرت دهان زخم دل خندان نمی بودی

[...]

۵ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

عنان ریز است از هرسو، سپاه عشق بر دل‌ها

نپرسد سیل بی‌زنهار، هرگز راه منزل‌ها

فروغ شعلهٔ رخسار شمع آشنارویی

مرا پروانهٔ سرگشته دارد گرد محفل‌ها

چو شق شد پردهٔ پندار، دل با یار پیوندد

[...]

۵ بیت
حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

افتاده دو عالم ز نظر، دیدهٔ ما را

نادیده مبین چشم جهان دیدهٔ ما را

با سینهٔ اخگر چه کند، سوز شراری؟

از داغ چه پروا دل تفسیدهٔ ما را؟

چند ای فلک دون، ز در صلح درآیی؟

[...]

۵ بیت
حزین لاهیجی
 
 
۱
۳
۴
۵
۶
۷
۶۳
 
تعداد کل نتایج: ۱۲۵۷