گنجور

 
۱
۳
۴
۵
۶
۷
۹
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۱

 

تیراندازان همه گرو در بستند

بردند گمان که با ملک همدستند

آخر همه عاجز و خجل بنشستند

وز شرم ملک تیر و کمان بشکستند

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۲

 

خصمان تو لاف سپر زرد زدند

شش پنج به‌ گاه ماندن نرد زدند

گر سرد سخن شدند وا مرد زدند

با دولت تو بر آهن سرد زدند

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۳

 

چون باز خیال تو پر و بال زند

در جان رهی عشق تو چنگال زند

آن کس‌ که نه از وصال تو نال زند

شاید که ز چشم خویش قیقال زند

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۴

 

هر شب که رهی فال ز روی تو زند

مرغی شود و بال به سوی تو زند

هر نعره که پاسبان کوی تو زند

گویی‌که زجان مهرجوی تو زند

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۵

 

ترکان ملک با خرد و باهوشند

حور شَبَه زلف و دیو آهن پوشند

دیوند چو روز رزم جان را کوشند

حورند چو پیش تخت شه می‌نوشند

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۶

 

خصمان ملک چو جغد در ویرانند

دایم همه را همچو مگس میرانند

خود را چو همای از چه قِبَل می‌دانند

کز چشم چو سیمرغ همی پنهانند

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۷

 

گر بر فلک از تاجوران راه کنند

وز قدرت و قدر دست بر ماه کنند

ور دست فلک ز دهر کوتاه کنند

آخر همه خطبه بر ملکشاه کنند

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۸

 

ای شاه تورا ماه نگین خواهد بود

زیرِ قدمت ملک زمین خواهد بود

ملک تو ز روم تا به چین خواهد بود

ما فال زدیم و همچنین خواهد بود

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۹

 

تا چند دل تو چشمهٔ نور بود

زان چشمهٔ نور چشم بد دور بود

ملک و سپه و خزینه معمور بود

آن خسرو را که چون تو دستور بود

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۰

 

از عمر شبی به‌ کام دل دوشم بود

کاواز سرود و رود درگوشم بود

بگذشته و بامداد فرموشم بود

مهتاب نبود و مه در آغوشم بود

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۱

 

حیرت همه در درنگ و سنگ تو بود

نصرت همه در شتاب و جنگ تو بود

تا پرّ عقاب بر خدنگ تو بود

دشمن چو کبوتری به چنگ تو بود

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۲

 

هرکس که سزای افسر وگاه بود

خدمتگر این خدمت درگاه بود

در روی زمین اگر بسی شاه بود

شاه همه سنجر ملکشاه بود

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۳

 

هر بزم که کردی همه بهروزی بود

کار تو نشاط و مجلس افروزی بود

هر رزم که کردی همه پیروزی بود

هرچ آن دگری خواست تو را روزی بود

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۴

 

دجله ملکا زمان زمان بفزاید

تا با تو به جود اخویش‌ا پهلو ساید

چون دجله هزار اگر تو را پیش آید

در جنب دل تو قطره‌ای ننماید

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۵

 

خرگه زند وکارکسی نگشاید

مطبخ زند و نان به کسی ننماید

گر دود به مطبخش درآید شاید

کز مطبخ او دود همی برناید

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۶

 

سلطان جهان برکیارق باید

کز دولت او جهان همی آراید

بس برناید تا هنرش بِفْزاید

بندد کمر و همه جهان بگشاید

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۷

 

از درگه تو ملوک را تاج آید

در همّت تو هزار معراج آید

توقیع تو چون به ‌دست محتاج آید

چون‌کعبه بود که بیش حُجاج آید

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۸

 

شاها چو دلت در صف تدبیر آید

او را مدد از عالم تقدیر آید

تیغ تو جهان‌گرفت آری شک نیست

آن راکه تو برکشی جهانگیر آید

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۹۹

 

چون آتش خاطر مرا شاه بدید

از خاک مرا بر زبر ماه کشید

چون آب یکی ترانه از من بشنید

چون باد یکی مرکب خاصم بخشید

۲ بیت
امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

حوران سپاهت ای شه شیر شکر

در آب روان همی نمایند صُوَر

آن است مرادشان که باشند مگر

در خدمت مجلس تو اِستاده کمر

۲ بیت
امیر معزی
 
 
۱
۳
۴
۵
۶
۷
۹
 
تعداد کل نتایج: ۱۷۵