جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱
مکن ای یار ملامت که دلم در پی اوست
هر که را عقل بود صورت خوش دارد دوست
که تماشای جمالش کنم ای خواجه مرا
نظری هست که حسن آینه قدرت اوست
مهرورزی و نظربازی و بیسامانی
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۲
عاشق آن باشد که با معشوق دمسازی کند
تا که در راه وفاداران سراندازی کند
تیر باران بلا را جان سپر کن مردوار
کآن که در میدان رود چون گوی سربازی کند
هر که دل بر کشتن و آویختن ننهد چو شمع
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳
مرا شکیب ز معشوق و جام صهبا نیست
از آن میان برهیدیم و هیچ پروا نیست
چنین شنیدهام از صوفیان کنج صفا
که هر که صاف نباشد دلش مصفا نیست
به سلسبیل مده وعده من ای ساقی
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۴
دلبرا چندین جفاکاری مکن
با عزیزان بیش از این خواری مکن
حاکمی گر میکنی آزار من
زینهار آهنگ بیزاری مکن
غمزه را گو ترک غمازی بده
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵
یاد داری که دگر دوش چه با ما کردی
فتنه انگیختی از دور تماشا کردی
آخر از صحبت دیرینه نیامد یادت
کآن همه جور و جفا بر من شیدا کردی
عهد بستی که به هم جام طرب نوش کنیم
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۶
شوریدهحال را خبر عاقلان مپرس
آن را که غرق گشت نشان از کران مپرس
از ما بپرس هر چه توانی ز نیک و بد
الا حدیث توبه و تقوی و زآن مپرس
رویش ببین و از مه تابان مکن حدیث
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷
خیال قامت او از نظر نخواهد شد
هوای زلف سیاهش ز سر نخواهد شد
سواد نقطه خالش ز کارنامه دل
به آب دیده و خون جگر نخواهد شد
بدین صفت که ز جام غرور بیخبر است
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۸
غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا
که سراسیمه و شیدای جهان کرد مرا
مهر رخسار تو از بس که تنم را بگداخت
چون هلال از نظر خلق نهان کرد مرا
لعل سیرآب توام در جگر من نگذاشت
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹
نبار عشق و ستم گر چه طاقتم نبود
که در طریق وفا جز بلا و غم نبود
اگر ز درد بنالم نه صادقم در عشق
که هر چه دوست کند موجب الم نبود
چو غم ز طعنه غمز رقیب نیست مرا
[...]
