گنجور

 
۱
۲
۳
۴
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۵ - رباعی

 

هرگز نکنم سوز تو ای شمع چگل

پیدا من اگر چه هست کار مشکل

دردی که من از عشق تو دارم حاصل

دل داند و من دانم و من دانم و دل

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۶ - رباعی

 

جانا چو شبی با تو به روز آوردم

گر بی تو دمی برآورم نامردم

از مرگ نترسم پس از این کآب حیات

از چشمهٔ نوش لب لعلت خوردم

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۷ - رباعی

 

من ترک تو ای نگار آسان ندهم

تا پیش زمرد خطت جان ندهم

یاقوت لبت که قوت جان است مرا

آن را به دو صد هزار مرجان ندهم

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۸ - رباعی

 

آن به که بجامِ باده دل شاد کنیم

وز نآمده و گذشته کم یاد کنیم

وین عاریتی روانِ زندانی را

یک لحظه ز بندِ عقل آزاد کنیم

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۹ - رباعی

 

ای آن که نهند مهر و ماه از تمکین

بر خاک جناب تو شب و روز جبین

با دست زبان و دل تنگم منشان

بر آتش انتظار و فارغ منشین

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۰ - رباعی

 

گر مست نیی مست نمایی می‌کن

دیوانه نیی کاله ربایی می‌کن

تا خلق ز اسرار تو واقف نشوند

رندی بنمای و پارسایی می‌کن

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۱ - رباعی

 

ای رای تو صحرای امل پیمودن

تا چند بر آفتاب گل اندودن

گر در دهن شیر شوی بهر طمع

آخر نه شکار کور خواهی بودن

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۲ - رباعی

 

حافظ ورق سخن‌گذاری طی کن

وین خامهٔ تزویر و ریا را پی کن

خاموش نشین که وقت خاموشی توست

دم در کش و جام عشق را پر می کن

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۳ - رباعی

 

آنم که پدید گشتم از قدرتِ تو

پرورده شدم به ناز در نعمت تو

صد سال به امتحان گنه خواهم کرد

یا جرم من است بیش یا رحمت تو

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۴ - رباعی

 

تا کی بود این جور و جفا کردن تو

بیهوده دل خلایق آزردن تو

تیغی است به دست اهل دل خون آلود

گر در تو رسد خون تو در گردن تو

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۵ - رباعی

 

گل را دیدم نشسته بر تخت شهی

گفتا بشنو راستی از مرد رهی

من طفلم و بی گنه مرا می‌سوزند

ای وای به تو که پیری و پر گنهی

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۶ - رباعی

 

گل گفت اگر دستگهی داشتمی

بگریختمی اگر رهی داشتمی

با بی گنهی مرا چنین می‌سوزند

ای وای به من گر گنهی داشتمی

۲ بیت
حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۷ - رباعی

 

کم گوی به جز مصلحت خویش مگوی

چیزی که نپرسند تو خود پیش مگوی

گوشِ تو دو دادند و زبانِ تو یکی

یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی

۲ بیت
حافظ
 
 
۱
۲
۳
۴
 
تعداد کل نتایج: ۷۳