حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۵ - رباعی
هرگز نکنم سوز تو ای شمع چگل
پیدا من اگر چه هست کار مشکل
دردی که من از عشق تو دارم حاصل
دل داند و من دانم و من دانم و دل
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۶ - رباعی
جانا چو شبی با تو به روز آوردم
گر بی تو دمی برآورم نامردم
از مرگ نترسم پس از این کآب حیات
از چشمهٔ نوش لب لعلت خوردم
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۷ - رباعی
من ترک تو ای نگار آسان ندهم
تا پیش زمرد خطت جان ندهم
یاقوت لبت که قوت جان است مرا
آن را به دو صد هزار مرجان ندهم
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۸ - رباعی
آن به که بجامِ باده دل شاد کنیم
وز نآمده و گذشته کم یاد کنیم
وین عاریتی روانِ زندانی را
یک لحظه ز بندِ عقل آزاد کنیم
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰۹ - رباعی
ای آن که نهند مهر و ماه از تمکین
بر خاک جناب تو شب و روز جبین
با دست زبان و دل تنگم منشان
بر آتش انتظار و فارغ منشین
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۰ - رباعی
گر مست نیی مست نمایی میکن
دیوانه نیی کاله ربایی میکن
تا خلق ز اسرار تو واقف نشوند
رندی بنمای و پارسایی میکن
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۱ - رباعی
ای رای تو صحرای امل پیمودن
تا چند بر آفتاب گل اندودن
گر در دهن شیر شوی بهر طمع
آخر نه شکار کور خواهی بودن
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۲ - رباعی
حافظ ورق سخنگذاری طی کن
وین خامهٔ تزویر و ریا را پی کن
خاموش نشین که وقت خاموشی توست
دم در کش و جام عشق را پر می کن
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۳ - رباعی
آنم که پدید گشتم از قدرتِ تو
پرورده شدم به ناز در نعمت تو
صد سال به امتحان گنه خواهم کرد
یا جرم من است بیش یا رحمت تو
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۴ - رباعی
تا کی بود این جور و جفا کردن تو
بیهوده دل خلایق آزردن تو
تیغی است به دست اهل دل خون آلود
گر در تو رسد خون تو در گردن تو
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۵ - رباعی
گل را دیدم نشسته بر تخت شهی
گفتا بشنو راستی از مرد رهی
من طفلم و بی گنه مرا میسوزند
ای وای به تو که پیری و پر گنهی
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۶ - رباعی
گل گفت اگر دستگهی داشتمی
بگریختمی اگر رهی داشتمی
با بی گنهی مرا چنین میسوزند
ای وای به من گر گنهی داشتمی
حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱۷ - رباعی
کم گوی به جز مصلحت خویش مگوی
چیزی که نپرسند تو خود پیش مگوی
گوشِ تو دو دادند و زبانِ تو یکی
یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
