اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۱
در شعر هر که از پی معنی خاص رفت
شیری است که بقوت خود در شکار شد
وانکس که خوی کرد که معنی برد ز غیر
چو روبه از شکار کسان ریزه خوار شد
کم همتی مکن که در فیض بسته نیست
[...]
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۲
چو کوی محتسب ترکان نشین شد
در میخانه در کویش گشادند
در میخانه ها هرچند بربست
در بسته بروی او گشادند
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۳
هر پسر را که بود آب رخ از دولت تیغ
پیش ارباب نظر چون زر و کش باشد
خوش بود گر پسران دست بدارند از ریش
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۴
مرا ملا معین کردنی دوش
بدعوت در سرای خویشتن برد
ز آش بی نمک مطبخ چی او
که او سگ سخت اما کردنی خورد
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۵
پیر بی دندان ندارد لذتی از هیچ قوت
گرچه گردد قوت او هضم و به تن قوت دهد
آدمی گر گندم باغ بهشت آرد بدست
تا نسازد زیر دندان خرد کی لذت دهد
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۶
اینهمه جانی که مسکین کوهکن در عشق کند
وینهمه سعیی که او برد از پی شیرین که برد
خسروست از لعل شیرین مست و او مخمور غم
جان سکندر کند و آب زندگانی خضر خورد
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۷
حال درویش خسته باز مپرس
غم دیرینه بازگو چکند
چو فلک آتشش بخرمن زد
فکر کشت و غم درو چکند
هر که در عالمش جوی نبود
[...]
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۸
فغان من همه از دست توسن نفس است
که خام و سرکش و بدخوی و بدلجام بود
بشصت سال ریاضت که دید دید در ره عشق
نگشت رام و نخواهد شدن کدام بود
چو عود خام کسی را که خامی از ازلست
[...]
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۶۹
مست خوبان خون خورد از دل بجای می بلی
عشق ورزیدن بخوبان خون دل خوردن بود
عاشقی شمعیست کافروزد چراغ دل ولی
اولش سوز و گداز و آخرش مردن بود
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۰
به زیر سایه گل خفته لیلی
غم مجنون به دشت و در چه داند
جفای خار و گرمای بیابان
کسی داند که اشتر میچراند
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۱
ماه فروین بطبع تریاک است
بیش زهری گزنده تر از مار
هر دو در یک زمین همی رویند
گه جدا گه قرین چو گل با خار
اتفاقا چو ماه فروینی
[...]
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۲
گفت کسی خوش بود عمر دو کاندر یکی
تجربه جمع آوری در دگر آری بکار
گر بدو صد عمر نوح تجربه حاصل شود
بیشتر از آن بود تجربه روزگار
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۳
گر ترقی همچو ماه نو کند حال کسی
در تنزل عاقبت افتد ز جور روزگار
شاد زی اهلی بهر حالی که پیش آید ترا
زان که غیر از حق نماند حال کس بری کقرار
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۴
دو حرفی بخدمت فرستادمت
سلام و پیامی بصد دردسر
سلام آنکه باشی سلامت مدام
پیام آنکه ما را ز خاطر مبر
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۵
مسیحا را اگر گویند خاموش
نخواهد لب گشودن در سخن باز
و گرز آواز ناخوش گون، خر را
دهان بندی ز کون آید در آواز
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۶
رسول از ره معجز حکیم جانبخش است
مسیح مرده او از حدیث شکر ریز
مگو رسول حدیثست حکمت آمیزش
بگو مسیح بود حکمتش حدیث آمیز
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۷
خوش است کنج حضور و دل از جهان فارغ
که هر چه پیش تو آید خدای داند و بس
نه بی حضور تو از کس ملول و کس از تو
نه غیبت تو کند کس نه هم تو غیبت کس
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۸
ای مست غفلت آخر تا چند لطف دانش
در عالم حقیقت هشیار و نکته دان باش
بشنود و حرف از من کآن حاصل دو کون است
تعظیم امر حق کن با خلق مهربان باش
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷۹
تخم کرم فشان تو درین خاکدان که مرد
یکجو کرم به است ز صد خرمن زرش
گنج زرش چه سود کسی کو کریم نیست
قارون اگر بخیل بود خاک بر سرش
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۸۰
دلا اگر همه کاری بسعی پیش رود
بسعی کار سعادت نمیرود از پیش
ز بخت خویش چه رنجی بر آسمان بنگر
که هر ستاره برآید بقدر طالع خویش
