گنجور

 
۱
۲
۳
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۴۱

 

گفتم جانا گفت بگو گر مردی

گفتم مردم گفت که نیکو کردی

گفتم چشمم گفت بس این بی آبی

گفتم نفسم گفت مکن دم سردی

۲ بیت
کمال خجندی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۴۲

 

گفتم چشمم گفت مگر بی بصری

گفتم جانم گفت ز دستم نبری

گفتم عقلم گفت که بر عقل مخند

گفتم که تنم گفت که بر تن بگری

۲ بیت
کمال خجندی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۴۳

 

گفتم چه کند دفع غمم؟ گفت که مِی

گفتم چه زند راه دلم؟ گفت که نِی

گفتم که تو داری دل من، گفت که کو؟ 

گفتم ز غمت جان بدهم، گفت که کِی؟ 

۲ بیت
کمال خجندی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۴۴

 

گفتم قمرت گفت به چشمش گردی

گفتم شکرت گفت به چشمش خوردی

گفتم بازآ گفت که باز آرودی

گفتم مردم گفت کنون جان بردی

۲ بیت
کمال خجندی
 
 
۱
۲
۳
 
تعداد کل نتایج: ۴۴