گنجور

 
۱
۲
۳
۴
۵
…
۶
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۱

 

ای گوشت خران دنبه ارزان نیکوست

هر چند گران خرند ارزان نیکوست

در شیوه کره تاختن رایض را

زین یک نیکو نیست ولی زان نیکوست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۲

 

ای یار حجاب ما همه از ماییست

کثرت همه از ماست که در یکتایست

نی نی غلطم که در احد کثرت نیست

کثرت همه وسواس دل هر جاییست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۳

 

در دیده ی ابر این زمستان نم نیست

گویی که مگر آب به دریا هم نیست

در آب گوارش کمی شد پیدا

یک قطره ز قطره های چشمم کم نیست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۴

 

ای یار اگر از بدو ازل وصلی نیست

پس متقلبات عصر را اصلی نیست

گر نه ز برای اتصال من و تست

پس چیست که هیچ وصل بی فصلی نیست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۵

 

خون آمد و پیرامن چشمت بگرفت

خوش یافت مگر مأمن چشمت بگرفت

از بس که به غمزه خون ناحق کردی

خونی که چنین دامن چشمت بگرفت

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۶

 

ختمست به غمزه دلبری بر چشمت

مستست چو چشم نرگس تر چشمت

در چشم تو چون کسی نیاید هرگز؟

جز خون دلم که آمد اندر چشمت

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۷

 

گفتی که کی آمد و کجا بود و کجاست؟

چندین حیرت در رهت ای دوست چراست؟

آن همچو من و تو استحالت نکند

کژ می نگری از آن نمی بینی راست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۸

 

از دست رقیبان مخالف چپ و راست

با یارم اگر وصل نمی آید راست

تا خود چه خیال می پزد افسرده

دیوار حجاب نیست جانان با ماست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۴۹

 

چشم تو ز بس که کرد خون از چپ و راست

در خون چو دلم غرق شد آنک پیداست

گر خون دلم نه غمزه ی شوخ تو ریخت

پس دامن چشم مستت آلوده چراست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۰

 

با یار بگفتم به زبانی که مراست

کز آرزوی روی تو جانم برخاست

چون روی تو ماه نیست روشن، گفتم

چون قد تو سرو نیست، می گویم راست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۱

 

هر صبح که جام عشق گیرم بر دست

سرمایه نیستی کنم در سر هست

هر لحظه برانگیخت قیامت ز وجود

هر جرعه ز جان تو که در جام بنشست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۲

 

دیرست که خواجه مجددین از سر دست

ننوشت و نکرد یاد ما چیزی هست

کو معتمدی که گوید اسباب معاش

گر می شود اطلاق براتی بفرست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۳

 

در دامن دوستان دانا زن دست

گر دانایی توان ز نادانی رست

با آنک سخن ز نیستی باید گفت

هرگز نتوان گفت ز هستیت هست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۴

 

گویند که ای زمام دل داده ز دست

چونست که شوریده و مستی پیوست

از زلف تو یک حلقه و صد بیدل صد

وز جام تو یک جرعه و صد عاشق مست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۵

 

ای دل چو بدو نیک جهان در گذرست

شادی کن و غم مخور که دنیا سمرست

سر گشتگی من و تو از چرخ مدان

کو هم ز من و تو نیز سرگشته تر است

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۶

 

زان روی که روی عاشقان در یادست

یک رو نی، که رویها بسیارست

یک روی شو و روی بگردان ز دو روی

زیرا که دو روی روی در دیوارست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۷

 

می گر چه که طبع تلخ، شورانگیز ست

موتی است حقیقت که حیات آمیزست

کندست ازو فهم فرو بسته دهان

با عقلش از آن همیشه دندان تیزست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۸

 

با دیده و ره ندیده بسیار کس است

با دیده وری رو اگرت دست رس است

نادیده به خویشتن به جایی نرسی

در خانه اگر کس است این نکته بس است

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۵۹

 

گر هیچ هدایتی کند عزمی جست

داریم توکلی و تسلیمی سست

ما گر چه گناهکار و بد کرداریم

یا رب همه امید به بخشایش تست

۲ بیت
حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۶۰

 

دیدار به ما نمود و در پرده نشست

نگشاده ره وصال و در، بر ما بست

با ما نه به صورت و به معنی با ما

آنجا که منم نیست، ببین آنجا هست

۲ بیت
حکیم نزاری
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
…
۶
 
تعداد کل نتایج: ۱۱۴