گنجور

 
۱
۲
۳
۴
…
۸
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۱

 

حق ببین و بگو به چشم و زبان

تا به صحرای دین رسی ز نهفت

کور نادان که حق نخواهد دید

گنگ نادان که حق نیارد گفت

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۲

 

مدار بسته در خویش و تنگ بار مباش

که این دو عیب بزرگ از بزرگواری نیست

بر آن گشاده کفی شرط نیست در بستن

بر آن فراخ دلی جای تنگ باری نیست

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۳

 

هیچ شرف چون شرف علم نیست

بدرقهٔ علم به از حلم نیست

گرچه بسی بهْ بود از نیست هست

نیست بهْ آن کس که در او علم نیست

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۴

 

اکنون که خصومات همه اهل زمانه

بر رای تو مقصور شد از روی حکومت

یک راه حکم باش میان من و گیتی

باشد که ز من قطع کند دست خصومت

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵

 

قدر مردم سفر پدید کند

خانهٔ خویش، مرد را بند است

تا به سنگ اندرون بود گوهر

کس چه داند که قیمتش چند است

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶

 

هیچ نعمت چو زندگانی نیست

به خوشی نزد هر که جانور است

منم آن کس که زندگانی من

بی تو از روز مرگ تلخ‌تر است

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷

 

حرمت تو حسبی و نسبی است

حرمت نعمتی و مالی نیست

در دو صد شهر یکی نیست چو من

یک ده از بیست چو او عالی نیست؟

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۸

 

تو را که فضل و هنر هست و بخت و دولت نیست

درست شد که گنه مر زمانه را، نه تو راست

اگر چه حسن ادب داری و جمال هنر

چه فایده که دو چشم زمانه نابیناست

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۹

 

خبرت خفته می‌دهد دربان

گر نخفتی خلاف گفتن چیست

ور ز اصحاب فیلی اندر فعل

خواب اصحاب کهف گفتن چیست

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۰

 

یارب درخت عمر مرا بار و برگ ده

گرچه درخت عمر مرا بار و برگ نیست

دخلم تمام کن که مرا وجه خرج هست

عمرم دراز ده که مرا برگ مرگ نیست

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۱

 

با هر آن دوست که گویم غم خویش

غم او از غم من بیشتر است

آن کز او مرهم دل می‌طلبم

دل او از دل من ریش‌تر است

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲

 

اگر چه هست جان اندر تن ما

نمی‌دانند دانایان که جان چیست

چو کس بر آسمان از ما نبوده ست

چه داند کز بر هفت آسمان چیست

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۳

 

به وفات تو مال تو ببرند

وارثان تو از ذکور و اناث

تو به منت بده که بی‌منت

برد خواهند وارثان میراث

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۴

 

به چرخ و کرخ رسیدم ز لفظ نامهٔ تو

حروف و معنی او را چو درج دیدم و برج

ز درج او به تعجب نظر همی کردم

گهی ز چرخ به کرخ و گهی ز برج به درج

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۵

 

ای خلافت را امام و ای امامت را قوام

قصد تو قمع فساد و عزم تو عون صلاح

سید شرقی و مجد دین و اهل شرق و غرب

از کف و کلک تو در راحت چو روح تو ز راح

هم فلاح و هم صلاح از خدمتت زاید که تو

[...]

۹ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۶

 

فرو بارید طوفان بر سر من

چو از پیری مرا مجروح شد روح

بماندم از قدم تا فرق در غرق

کزین طوفان نه کشتی ماند نه نوح

۲ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۷

 

هر زمان این زمانهٔ توسن

عیش بر من به ناخوشی دارد

فلک بر کشیده هر نفسی

مر مرا در کشاکشی دارد

آن سواری که زیر زین هر شب

[...]

۷ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸

 

تکیه بر اعتقاد باید کرد

بر خدا اعتقاد باید کرد

گرچه ایزد دهد هدایت دین

بنده را اجتهاد باید کرد

این جهان را مرید بسیاراست

[...]

۱۱ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹

 

فضلی که بر او زکات باشد

فضل شرف القضات باشد

هر فضل به فضل او نماند

هر آب نه با حیات باشد

هر روز نه روز عید باشد

[...]

۱۴ بیت
ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۰

 

ای دریغا که عهد برنایی

عهد بشکست و جاودانه نماند

از زمانه غرض جوانی بود

لیکن از گردش زمانه نماند

آب معشوق را زمانه بریخت

[...]

۱۶ بیت
ادیب صابر
 
 
۱
۲
۳
۴
…
۸
 
تعداد کل نتایج: ۱۵۸