اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۳
آتش زدی به لاله، عذار اینچنین خوش است
گل گل شدی ز باده، بهار اینچنین خوش است
بی او تمام وصلم و با او تمام هجر
الفت میان عاشق و یار اینچنین خوش است
سیماب باج می دهم و بیخودی خراج
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۷
سلیمانی است دل نقش نگینش نام معشوق است
پریزادش خیال شوخی اندام معشوق است
به نیش و نوش عاشق الفت هم مشربی دارد
اگر شهد است اگر زهر است ساقی نام معشوق است
چه پرسی از دل ما نام خود را هم نمی داند
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۰
بهار شوخی او جشن تازه فلک است
شراب خوش مزه است و کباب (خوش نمک) است
ز یمن همت احباب مطلبی داریم
که گر به هیچ نسنجد (دو) صد هزار یک است
به حال ما نزند خنده گر کسی داند
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۳
دل بیغم گل بی آب و رنگ است
بهار گلشن آیینه زنگ است
سر بد مستیی دارم به گردون
میام در ساغر داغ پلنگ است
هلاک شوخ پرکاری که صلحش
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷
هستی و نیستی آیینه دیدار دل است
دو جهان یک شرر از گرمی بازار دل است
بیشتر از همه اسباب تجمل دارم
مایه حشمت من حسرت بسیار دل است
بستر راحت من گشته خیال نگهی
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۱
توفیق زاده نظر پاک من دل است
شمع چمن فریب سر خاک من دل است
از ترکتاز شعله قدان بیش از این مپرس
چیزی که مانده از خس و خاشاک من دل است
باغ من است و چشم من است و چراغ من
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۳
در بر دل تو و دل دلبر ماست
به تمنای تو دل در بر ماست
خاک راهیم صبا می داند
هر کجا پای نهی بر سر ماست
خصم در بستر گل خواب کند
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۱
چشم بدخو چون هجوم آورد طاقت خوشنماست
چون غضب شمشیرکین بندد مروت خوشنماست
پیر خود بار اطاعت برده بر دوش غرور
از جوانان خجالت پیشه طاعت خوشنماست
رستمی در گفتگو با خصم عاجز کیش نیست
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۶
ساغر باده شرمسار من است
عیش زندانی بهار من است
تشنه بیقراریم چو سپند
گره سوختن به کار من است
باده پیماست هر زمان با غیر
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۵
گلشن ز جلوه تو پریخانه گشته است
بوی گل از هوای تو دیوانه گشته است
آبادی دو کون غباری است در رهش
هر دل که یک سراسر ویرانه گشته است؟
الفت به چشم مست تو بسیار مشکل است
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۲
آنکه صید عالم از چشم خماری کرده است
یاد خود کرده است پنداری شکاری کرده است
دیده در آیینه روی خویش و بیخود گشته است
حیرتستان را بهارش نوبهاری کرده است
گل به سر ساغر به کف پا در حنا می آید آه
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۳
دیوانه گر به دل غم دنیا شمرده است
از موج کیسه زر دنیا شمرده است؟
فرد حسابی از دل ما می توان گرفت
بی دخل و خرج ترک تمنا شمرده است
ننگ حساب دفتر دانش چرا کشد
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۰
دشت جنون ز فتنه چشم تو دیدهای است
هر موج اشک خیل غزال رمیدهای است
یک عمر در شکنجه امید بودهایم
هر ذره خاک ما دل منت گزیدهای است
چون خامه سر به راه طلب را دلیل نیست
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۶
وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست
صدرنگ گل برآمد و بلبل همان که هست
دارد دلم برای غمت کارخانه ای
بیرون از این زمین و از این آسمان که هست
عکس تو را به روی گل و خار می کشد
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۹
با اشک تلخکام اسیران گلاب چیست
با گرد راه زنده دلان آفتاب چیست
آیینه خانه دل ما وقف الفت است
مردود این دیار چه و انتخاب چیست
ای محتسب خمارم و گستاخ مشرب است
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۰
صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیست
مو به مویم تا به مغز استخوان پیداست کیست
خار و گل در باغ دل جوش انا الحق می زنند
شبنم یکرنگی این بوستان پیداست کیست
دیده آیینه اختر شناسان کور باد
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۴
از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیست
از صد هزار غنچه یکی خنده زیب نیست
از هر گلی چراغ به رنگی کشد گلاب
پروانه خام مشغله چون عندلیب نیست
بیگانه خویش می شود از مشرب رسا
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۰
صبرم حریف عربده نیم ناز نیست
شادم که عمر رنجش بیجا دراز نیست
مرغ دلی به رشته نظاره بسته ایم
طالع نگر که مژده پرواز باز نیست
بیگانگی میان من و یار بیشتر
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۲
گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیست
جلوه بسیار است دل را یک تماشا بیش نیست
سیر کردم عالم الفت خوشا بیگانگی
هجر و وصل دوستان خواب و خیالی بیش نیست
نکهت گلدسته قسمت نمی سازد به کام
[...]
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۱
خرقه پوشی است خودنمایی نیست
عشقبازی است میرزایی نیست
گل خورشید اگر به سر زده ای
همچو خار برهنه پایی نیست
حال مجنون ز گرد مجنون پرس
[...]
