گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶

 

نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتمدامن ز هوی و هوسش دور گرفتم
زین حجرهٔ ویرانه چو شد سیر دل ماراه در آن خانهٔ معمور گرفتم
گر راه درازست، چه اندیشه؟ که پنهانره توشه ازان منظر منظور گرفتم
در صورت حورا صفتی نیست ز حسنشمن دیده ز دیدار چنان حور گرفتم
تا مرده دلان را ز کف غم برهانمچون روح نفس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی