گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۵

 

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
با پیرهن گل نبود کار، رفو را
در کوتهی دست نهفته است درازی
زنهار به یک دست مگیرید سبو را
در مردم بی مغز سرایت نکند حرف
رنگین نکند باده گلرنگ کدو را
فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر
از دست مده فصل بهاران لب جو را
در دامن گل همچو سپندست بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی