گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۲

 

فریاد جهان سوخت نفس سعی ‌کمندش

تا سرمه رسانید به مژگان بلندش

از حیرت راه طلبش انجم و افلاک

گم‌ کرد صدا قافلهٔ زنگله بندش

ننمود سحر نیز درین معرض ناموس

بیش از دو نفس رشته به صد چاک پرندش

هر گرد که برخاست ازین دشت پری بود

یارب به چه رفتار جنون‌ کرد سمندش

صد مصر شکر آب شد از شرم حلاوت

پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی