گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۰۳

 

ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟
وی سرو خرامان، به چمن باز کی آیی؟
جانی تو که از دوری روی تو بمردم
تا زنده شوم باز، به من باز کی آیی؟
شد جان هوایی به عنان گیری تو، لیک
زان باد تو، ای ترک به من، باز کی آیی؟
ما را وطن تنگ و تو خو کرده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی