گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۰

 

گمراه کند غفلت من راهبران را
چون خواب، زمین گیر کند همسفران را
بی بهره ز معشوق بود عاشق محجوب
روزی ز دل خویش بود بی جگران را
در کوه و کمر از ره باریک خطرهاست
زنهار به دنبال مرو خوش کمران را
چون صبح مدر پرده شب را که مکافات
در خون جگر غوطه دهد پرده دران را
ز آتش نفسان نرم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی