گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۵

 

شب بزم خیالی به دل سوخته چیدم

تصویر تو گل ‌کرد ز آهی که ‌کشیدم

تا هیچکسم منتظر وصل نداند

گشتم عرق و در سر راه تو چکیدم

عجزم چقدر پایهٔ اقبال رسا داشت

جایی نخمیدم که به پایی نرسیدم

گل ‌کردن ازین باغ‌، جنون هوس ‌کیست

پرواز غبارم سحری داشت دمیدم

در تخم ‌، محالست ‌کند ریشه فضولی

پایم به در افتاد ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی