گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۳

 

در راسته ناز فروشان که بتانندماییم ونگاهی که به هیچش نستانند
ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزیکاین حسن فروشان همه قدر توندانند
خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جانبازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند
جانند بدین وجه کشان نیست وفاییعمرند از این رو که به سرعت گذرانند
جز رنگی و بویی نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶

 

صوفی اگرش بادهٔ صافی نچشانندصاحبنظران صوفی صافیش نخوانند
بنگر که مقیمان سراپردهٔ وحدتدر دیر مغان همسبق مغبچگانند
رو گوش کن از زمزمهٔ ناله ناقوسآن نکته که ارباب خرد واله از آنند
در حلقهٔ رندان خرابات مغان آیتا یکنفس از خویشتنت باز رهانند
از کعبه چه پرسی خبر اهل حقیقتکاین طایفه در کوی خرابات مغانند
از مغبچگان می‌شنوم نکتهٔ توحیدو ارباب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶

 

آنها که مقیمان خرابات مغانند
ره جز به در خانه خمار ندانند
من بنده رندان خرابات مغانم
کایشان همه عالم به پشیزی نستانند
سر حلقه ارباب طریقت بحقیقت
آن زنده دلانند که در ژنده نهانند
بسیار خیال خرد و دین مپزای دل
کین هر دو به یک جرعه می خام نمانند
من جز به قدح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶

 

رندان همه مستند و می از جام ندانند
بی نام و نشانند از این نام نشانند
در صومعه گر زاهد رعناست مجاور
رندان به سراپردهٔ میخانه روانند
خوش آینه دارند در آن آینه روشن
بینند جمال خود و بر خود نگرانند
اسماء الهی است که ظاهر شده بر خلق
یک چند چنین بوده و یک چند چنانند
عشاق برآنند که معشوق بر آنست
ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۲۳

 

این شوخ سواران‌ که دل خلق ستانند
گویی ز که زادند و بخوبی به که مانند
ترکند به اصل اندرو شک نیست ولیکن
از خوبی و زیبایی خورشید زمانند
میران سپاهند و عروسان وثاقند
گردان جهانند و هژبران دمانند
مشکین خط و شیرین سخن و غالیه زلفند
سیمین بر و زرین‌کمر و موی میانند
شیرند به زور و به ‌هنر گر چه غزالند
پیرند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی