گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶

 

بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانشجز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش
زان نادرهٔ دور زمان هر که خبر یافتنبود خبر از حادثهٔ دور زمانش
بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکنداو باد گران و من مسکین نگرانش
بلبل نبود در چمنش برگ و نوائیچون گلبن خندان ببرد باد خزانش
سر وار ز لب چشمه برآید چو درآیدبر چشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶

 

صد سال ز من دارد اگر هجر نهانشبه زان که ببینم به طفیل دگرانش
می‌کرد شبی نسبت خود شمع به خوبانچون خواست که نام تو برد سوخت زبانش
دل داشت یقین نیستی آن دهن امااز خنده بسیار گرفتی به گمانش
خوبان بشتابید به دل جوئی عاشقزان پیش که جوئید و نیابید نشانش
در چشم تو صد شیوه عیانست ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۵

 

هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
زلفش بکش و لب بگز و بوسه ستانش
با آن که چنین است مشو غرّه به حسنش
بی کار چرا باشی مگذار چنانش
مگریز ز تیرِ مژۀ مستش اگرچه
تا گوش کشیده خمِ ابرویِ کمانش
تا از لبِ شیرینش بوسه نستانی
شیرین ست چه می دانی یا شور دهانش
تا بویِ نمک دارد یا لذّتِ شکّر
جز آن نشناسد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری