گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۳۵

 

پیش تو بسی از همه کس خوارترم منزان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نماند دگری بر سر کویتدانی که ز اغیار وفادار ترم من
بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کنزان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من
بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم دادزارم بکشی کز که ستمکار ترم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی