گنجور

عطار » مختارنامه » باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان » شمارهٔ ۳۳

 

گاه از شادی چو شمع میافروزم

گاهی چو چراغی از غمش میسوزم

حیران شده و عجب فرو ماندهام

گوید: «بمدان آنچه ترا آموزم»


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد » شمارهٔ ۴۰

 

آن شب که بود وصال جان افروزم

من جملهٔ شب حیلهگری آموزم

از هر مژه سوزنی کنم تا شب را

بر صبحدم روز قیامت دوزم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۸۲

 

شمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزم

شب میسوزم که انجمن افروزم

گفتم: هوس سوز در افتد به سرم

اکنون باری ز سر درآمد سوزم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانه » شمارهٔ ۱۲

 

پروانه به شمع گفت: چندی سوزم

شمعش گفتا: سوختنت آموزم

تو پر سوزی به یکدم و من همه شب

میسوزم و میگریم و میافروزم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹

 

نه یار نوازد بکرم یک روزم
نه بخت که بر وصل کند پیروزم
چون شمع برابر رخش گه گاهی
از دور نگه می‌کنم و میسوزم


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی