گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵۳

 

آمد بر من دوش مه یغمائیگفتم که برو امشب اینجا نائی
می‌رفت و همی گفت زهی سودائیدولت بدر آمده است و در نگشائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵۹

 

آن روز که دیوانه سر و سودائیدر سلسلهٔ دولتیان می‌آئی
امروز از آن سلسله زان محرومیکامروز تو عاقلی و کارافزائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹۴

 

ای آنکه ز حد برون جان‌افزاییبی‌حدی و حد هر نفس بنمایی
دانی که نداری به جهان گنجاییدر غیب بچفسیدی و بیرون نایی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۱۰

 

ای بانگ رباب از کجا می‌آئیپرآتش و پر فتنه و پر غوغائی
جاسوس دلی و پیک آن صحرائیاسرار دلست هرچه می‌فرمائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۱۶

 

ای چون علم بلند در صحرائیوی چون شکر شگرف در حلوائی
زان میترسم که بدرگ و بدرائیدر مغز تو افکند دگر سودائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۱۷

 

ای چون علم سپید در صحرائیای رحمت در رسیده از بالائی
من در هوس تو میپزم حلوائیحلوا بنگر به صورت سودائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲۸

 

ای دل تو بدین مفلسی و رسوائیانصاف بده که عشق را چون سائی
عشق آتش تیز است و ترا آبی نیستخاکت بر سر چه باد می‌پیمائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۳۹

 

ای روی ترا پیشه جهان‌آرائیوی زلف ترا قاعده عنبر سائی
آن سلسلهٔ سحر ترا، آن شایدکش می‌گزی و می‌کنی و می‌خایی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸۴

 

با قلاشان چو رد نهادی پائیدر عشق چو پخت جان تو سودائی
رنجه مشو و به هیچ جائی مگریزمیدان که از این سپس نگنجی جائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۲۸

 

جانم دارد ز عشق جان‌افزائیاز سوداها لطیفتر سودائی
وز شهر تنم چو لولیان آواره استهر روز به منزلی و هر شب جائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۳۵

 

چون ساز کند عدم حیات افزائیگیری ز عدم لقمه و خوش می‌خائی
در می‌رسدت طبق طبق حلواهاآنجا نه دکان پدید و نه حلوائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۳۷

 

چون شب بر من زنان و گویان آئیدر نیم شبی صبح طرب بنمائی
زلف شب را گره گره بگشائیچشمت مرسا که سخت بی‌همتائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵۷

 

در دست اجل چو درنهم من پائیدر کتم عدم در افکنم غوغائی
حیران گردد عدم که هرگز جائیدر هر دو جهان نیست چنین شیدائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸۵

 

رفتم به طبیب گفتم ای بینائیافتادهٔ عشق را چه می‌فرمایی
ترک صفت و محو وجودم فرمودیعنی که ز هر چه هست بیرون آئی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۳۴

 

گفتم به طبیب داروئی فرمائینبضم بگرفت از سر دانائی
گفتا که چه درد میکند بنمائیبردم دستش سوی دل سودائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۱

 

مائیم در این زمان زمین پیمائیبگذاشته هر شهر به شهر آرائی
چون کشتی یاوه گشته در دریائیهر روز به منزلی و هرشب جائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۹

 

میدان و مگو تا نشود رسوائیزیبائی مرد هست در تنهائی
گفتا که چه حاجتست اینجا ملکی استکو موی همی شکافد از بینائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۷۰

 

می‌فرماید خدا که ای هرجائیاز عام ببر که خاص آن مائی
با ما خو کن که عاقبت آن دلدارپیشت آید شبانگه تنهائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸۰

 

هر روز ز عاشقی و شیرین رائیمر عاشق را پیرهنی فرمائی
ای یوسف روزگار ما یعقوبیمپیراهن تست چشم را بینائی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱

 

هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
یا سرو بدین بلند و خوش بالایی؟
مسکین دل آنکه از برش برخیزی
خرم تن آنکه از درش بازآیی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸

 

گر کان فضائلی وگر دریایی
بی‌راحت خلق باد می‌پیمایی
ور با همه عیبها کریم آسایی
عیبت هنرست و زشتیت زیبایی


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۳

 

گردِ تو درآمده چنین دریایی

تو راه به یک قطره نبردی جایی

دانی که درین عالم پر سر چونی

چون در چمن بهشت نابینایی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار » شمارهٔ ۵

 

چون هست جهان جایگه رسوایی

در جایگهی چنین چرا میپایی

چون میگویی که من نیم اینجایی

پس این همه از چه رو فرو میآیی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۱۹

 

مرغ دل من که بود چون شیدایی

افتاد ز عشق بر سرش سودایی

هر لحظه به صد هزار عالم بپرید

اما یک دم فرو نیامد جایی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن » شمارهٔ ۱۷

 

گفتی تو که مرگ چیست ای بینایی

مرگ آینهٔ فضیحت و رسوایی

یک ذره گر این حدیث برجانت تافت

با خویش ببردت که نبود آنجایی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی‏ام: در فراغت نمودن از معشوق » شمارهٔ ۱۴

 

گر روشنی جمال خودب نمائی

دلها ببری و دیدهها بربائی

چون بند وجود ما ز هم بگشائی

آنگاه ز زیر پرده بیرون آئی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق » شمارهٔ ۳۳

 

من با تو بدی نکردم ای بینایی

کاندوه تو میخورم بدین تنهایی

تونیز به اندوه خودم باز گذار

اندوه بر اندوه چه میافزایی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوق » شمارهٔ ۲۴

 

ای قاعدهٔ عشق تو جان افزایی

خاصیت حسن تو جهان آرایی

سلطان زمان شوم من سودایی

گر صبر دهی مرا درین تنهایی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق » شمارهٔ ۲۴

 

دوش از درِ دل درآمد آن بینایی

گفتا که چه میکنی درین تنهایی

گفتم که زعشق تو شدم سودایی

سودائی خویش را چه میفرمایی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق » شمارهٔ ۳۷

 

دوش آمد و بنشست به صد زیبایی

برخاست ز زلفش این دلِ سودایی

میپیمودم زلفش و عقلم میگفت

سودای سیاه است چه میپیمایی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۷

 

خشنودی تو بجویم ای مولایی
چون باد بزان شوم ز ناپروایی
چون شمع اگر سرم ز تن بربایی
همچون قلم آن کنم که تو فرمایی


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۸

 

چون نار اگرم فروختن فرمایی
چون باد بزان شوم ز ناپروایی
زیر قدم خود ار چو خاکم سایی
چون آب روانه گردم از مولایی


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۹

 

گفتم که ببرم از تو ای بینایی
گفتی که بمیر تا دلت بربایی
گفتار ترا به آزمایش کردم
می بشکیبم کنون چه میفرمایی


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۰

 

ای سوسن آزاد ز بس رعنایی
چون لاله ز خنده هیچ می‌ناسایی
پشتم چو بنفشه گشت ای بینایی
زیرا که چو گل زود روی، دیر آیی


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۹

 

گفتم که نثار جان کنم گر آییگفتا به رخم که باد می‌پیمایی
تو زنده به جان دگران می‌باشیاز کیسهٔ خویش چون فقع بگشایی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۰

 

چون دیده فرو ریخت به رخ بیناییوز دل اثری نماند جز رسوایی
ای جان تو چه می‌کنی کرا می‌پایینیکو سر و کاریست تو درمی‌بایی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴

 

ای لطف تو دستگیر هر رسوایی
وی عفو تو پرده‌پوش هر خود رایی
بخشای بدان بنده، که اندر همه عمر
جز درگه تو دگر ندارد جایی


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱۵

 

پاکی و منزهی و بی همتایی
کس را نرسد ملک بدین زیبایی
خلقان همه خفته‌اند و درها بسته
یا رب تو در لطف بما بگشایی


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱۶

 

گفتم که کرایی تو بدین زیبایی
گفتا خود را که من خودم یکتایی
هم عشقم و هم عاشق و هم معشوقم
هم آینه جمال و هم بینایی


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۸

 

ای خامه ورق چون به مداد آرائی
آرای به مدح ملک بطحائی
شاهی که کند در صفت نور رخش
هر بیضه‌ای از زاغ قلم بیضائی


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴

 

ای نسخهٔ اصل خوبی و یکتائی

سرچشمه‌ آبروی هر زیبائی

روشن بود از جمال تو هر دو جهان

پنهانی تو ز غایت پیدائی


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۵

 

ای نسخهٔ اصل خوبی و رعنائی

سر چشمهٔ آبروی هر زیبائی

روشن بود از جمال تو هر دو جهان

پنهانی تو ز غایت پیدائی

ای حسن تو مجموعهٔ هر نیکوئی

وی هر دو جهان ز عشق تو شیدائی

خورشید سراسیمهٔ شوق رویت

سرگشته کویت فلک مینائی

بدر از غم تو هلال گردد هر مه

کیوان کندت چه چاکران لالائی

تیرو ناهید و مشتری و بهرام

جویای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۹

 

ای زلف تو مسکن دل شیدائی

وی روی تو مجموع همه زیبائی

جان در تن هیچکس نماند ز نهار

آن عارض و زلف را بکس بنمائی

از حسرت آن لبم بلب آمد جان

از فکرت آن دهان شدم شیدائی

بیمار شدم ز آرزوی چشمت

گشتم ز خیال خال تو سودائی

ایمان بسواد کفر زلفت دادم

بستم زنار و بستدم ترسائی

از حسرت آن میان شدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۰

 

گل از رخ تو وام کند زیبائی

سرو از قد تو کسب کند رعنائی

نرگس بود از چشم خوشت تازه و تر

شمشاد ز بالات کند بالائی

از پرتو روی تو بود مه روشن

خورشید بنور تو کند بینائی

آهوی ختن ز گیسویت مشگ برد

عنبر گیرد ز زلف تو بویائی

شوری ز لبت نمک کند در یوزه

دندان تو لؤلوش کند لالائی

شکر ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲

 

در باغ جهان تو هم گل زیبایی
بویا و دل انگیز و چمن آرایی
عمری ست که گلهای دگر می خندند
این غنچه ی تر چرا تو لب نگشایی


متن کامل شعر را ببینید ...

خلیل‌الله خلیلی
 

خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳

 

چه باشد زندگانی را بهایی
فسرده از نمی، خشک از هوایی
ز مطبخ سالها تا مستراحیم
مگر این زندگی یابد بقایی


متن کامل شعر را ببینید ...

خلیل‌الله خلیلی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸

 

ای لطف تو دستگیر هر خود رایی
وی عفو تو پرده پوش هر رسوایی
بخشای بر آن بنده که اندر همه عمر
جز درگه تو هیچ ندارد جایی


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۹

 

تا دیدهٔ دل ز دیده‌ها نگشایی
هرگز ندهند دیده‌ها بینایی
امروز از این شراب جامی در کش
مسکین تو که در امید پس فردایی


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶

 

گر تیر به جانب فلک بگشایی
شب خال سیه از رخ مه بربایی
از تیر تو خصم تو کمان پشت شود
گر پشت کمان خود برو بنمایی


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۸۵۳

 

من پیرو کهن گشته ز جان فرسایی
عشق آمد و داد از توام بر نایی
پیرانه سر ار چه نیست جز رسوایی
الحق خوشم آید این کهن پیرایی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۸۵۴

 

ای سرو که سر بر آسمان می سایی
وز قدّ بلند لاف می پیمایی
هر چند گرفت کار تو بالایی
ترسم که هم از قامت او زیر آیی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۸۵۵

 

مانند گل دو رنگی ای بینایی
بی زر رخ گلگون بکسی ننمایی
پندارم غنچه یی که تا دامن دل
پر زر نکنی بند قبا نگشایی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۸۵۶

 

مشتاق توام ، روی بمن ننمایی
بیمار توان، بپرسشم نگرایی
صد بند بود مرا، یکی نگشایی
آخر بچه کار دوستان بازآیی؟


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۸۵۷

 

گل گر چه کند دعوی شهر آرایی
او چون رخ تو کجاست در زیبایی؟
این از پی آسایش بینی باشد
وان از پی روشنایی بینایی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۸۵۸

 

یک روز بکوی عاشقان بر نایی
وز بهر تماشا نظری نگشایی
تا چون سر زلف خویش بینی آنجا
بر هر در خانه، حلقه یی سودایی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۸۵۹

 

کی بر کنم از تو من دل ای بینایی
کز عشق تو گشته ام بدین رسوایی؟
وان روز که در جور و جفا افزایی
گویی که بچشم من نکوتر آیی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل