گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵۳

 

ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغمحروم ز بلبل و گلستان ز باغ
دریاب که این دم اگرت فوت شودبسیار طلب کنی به صد چشم و چراغ


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵۴

 

بلبل آمد به باغ و رستیم ز زاغآئیم به باغ با تو ای چشم و چراغ
چون سوسن و گل ز خویش بیرون آئیمچون آب روان رویم از باغ به باغ


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵۵

 

گر با دیگری مجلس میسازم و لاغننهم به خدا ز مهر کس بر دل داغ
لیکن چو فرو شود کسی را خورشیددر پیش نهد بجای خورشید چراغ


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۴

 

از یار وفا مجوی کاندر هر باغ
بی هیچ نصیبه عشق میبازد زاغ
تا با خودی از عشق منه بر دل داغ
پروانه شو آنگاه تو دانی و چراغ


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۵

 

نیکوتری از آب روان اندر باغ
زیباتری از جوانی و مال و فراغ
لیکن چه کنم که عشقت ای شمع و چراغ
جویان بودست درد ما را از داغ


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۶

 

نادیده من از عشق تو یک روز فراغ
بهره نبرد مرا ز وصلت جز داغ
کردی تن من ز تاب هجران چو کناغ
تا خو داری تو دوست کشتن چو چراغ


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۷

 

ای بیماری سرو ترا کرده کناغ
پس دست اجل نهاده بر جان تو داغ
خورشید و چراغ من بدی و پس از این
ناییم بهم پیش چو خورشید و چراغ


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹

 

بنشست به ناز سرو در دامن باغ
لاله ز کرشمه برداشت ایاغ
تا خرم و خوش بود شبستان چمن
در پای درخت لاله بر گرد چراغ


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۴۶

 

بی گریه، بود دیده چو بی باده ایاغ
از شبنم خون تازه نماید گل داغ
چون گریه شود تمام، چشمم سوزد
روغن چو نماند، آتش افتد به چراغ


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی