گنجور

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - یک بهره به بوده همی نمانم

 

اوصاف جهان سخت نیک دانماز بیم بلا گفت کی توانم
نه آن چه بدانم همی بگویمنه آن چه بگویم همی بدانم
کز تن به قضا بستهٔ سپهرموز دل به بلا خستهٔ جهانم
از خواری ویحک چرا زمینمار من به بلندی بر آسمانم
بر جایم و هر جایگه رسیدهگویی ز دل بخردان گمانم
از واقعهٔ جور هفت گردونپنداری در حرب هفتخوانم
دایم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان