گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷

 

حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشدیا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد
کس چون تو نشان ندهد در کل جهان لیکنچون این دل هر جائی هر جای بسی باشد
بر پای تو سر دارم گر سر خطری داردوصل تو به دست آرم گر دسترسی باشد
از خاک سر کویت خالی نشوم یک شبگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۷

 

مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
باتو ز جهان خوشتر گر خوش نفسی باشد
گر مار سر زلفت بر پای کسی پیچد
طاووس بهشت اینجا همچون مگسی باشد
من روی وفا از تو هرگز بنگردادم
سر در قدمت بازم گر دست رسی باشد
تا رای تو چون باشد یا روی تو چون بیند
از وصل تو در هر سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری