گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۰

 

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردیدل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی
ای برده هوس‌ها را بشکسته قفس‌ها رامرغ دل ما خستی پس قصد هوا کردی
گر قصد هوا کردی ور عزم جفا کردیکو زهره که تا گویم ای دوست چرا کردی
آن شمع که می‌سوزد گویم ز چه می‌گریدزیرا که ز شیرینش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۱

 

ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردیدل بودی و جان بردی این جا چه رها کردی
خورشید جهانی تو سلطان شهانی توبی‌هوشی جانی تو گیرم که جفا کردی
هم عاقبت ای سلطان بردی همه را مهماندر بخشش و در احسان حاجات روا کردی
هر سنگ که بگرفتی لعل و گهرش کردیهر پشه که پروردی صد همچو هما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی