گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱

 

ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟پیدا چو نمی‌گردی، پنهان ز که پرسیمت؟
از جمله بپرسیدم احوال نهان توای جمله ترا از هم‌پرستان، ز که پرسیمت؟
در جسم نمی‌گنجی وز جان نروی بیرونجسمی تو بدین خوبی؟ یا جان؟ زکه پرسیمت؟
ای رنج تن ما را راحت، زکه جوییمت؟وی درد دل ما را درمان، ز که پرسیمت؟
گفتی: […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی