گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶

 

ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعناپیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما
ای چرخ تو را بنده وی خلق ز تو زندهاحسنت زهی خوابی شاباش زهی زیبا
دریای جمال تو چون موج زند ناگهپرگنج شود پستی فردوس شود بالا
هر سوی که روی آری در پیش تو گل رویدهر جا که روی آیی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹

 

یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوامن خمره افیونم زنهار سرم مگشا
آتش به من اندرزن آتش چه زند با منکاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا
گر چرخ همه سر شد ور خاک همه پا شدنی سر بهلم آن را نی پا بهلم این را
یا صافیه الخمر فی آنیه المولیاسکر نفرا لدا و السکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱

 

ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیداآسوده درو والا، آهسته درو شیدا
در وی سر سرجویان گردان شده از گردندر وی دل جانبازان تنها شده از تنها
بر لالهٔ بستانش مجنون شده صد لیلیبر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا
خوانیست درین خانه، گسترده به خون دللوزینهٔ او وحشت، پالودهٔ او سودا
با نقد خریدارش آینده خه از رفتهبا نسیهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲

 

امشب من و تو هردو، مستیم، ز می اما
تو مست می حسنی، من، مست می سودا
از صحبت من با تو، برخاست بسی فتنه
دیوانه چو بنشیند، با مست بود غوغا
آن جان که به غم دادم، از بوی تو شد حاصل
وان عمر که گم کردم، در کوی تو شد پیدا
ای دل! به ره دیده، کردی سفر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی