گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۹

 

عشق است بر آسمان پریدنصد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستناول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان رامر دیده خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باددر حلقه عاشقان رسیدن
ز آن سوی نظر نظاره کردندر کوچه سینه‌ها دویدن
ای دل ز کجا رسید این دمای دل ز کجاست این طپیدن
ای مرغ بگو زبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۰

 

کاری است قوی ز خود بریدنخود را به فنای محض دیدن
مانند قلم زبان بریدهبر لوح فنا به سر دویدن
صد تنگ شکر چشیده هر دمپس کرده سؤال از چشیدن
این راز شگرف پی ببردنوانگاه ز خویش پی بریدن
صد توبه به یک نفس شکستنصد پرده به یک زمان دریدن
در میکده دست بر گشادنبا ساقی روح می کشیدن
در پرتو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار