گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۴

 

برخیز ز خواب و ساز کن چنگکان فتنه مه عذار گلرنگ
نی خواب گذاشت خواجه نی صبرنی نام گذاشت خواجه نی ننگ
بدرید خرد هزار خرقهبگریخت ادب هزار فرسنگ
اندیشه و دل به خشم با هماستاره و مه ز رشک در جنگ
استاره به جنگ کز فراقشاین عرصه چرخ تنگ شد تنگ
مه گوید بی ز آفتابشتا کی باشم ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۴

 

ساقی بده آن شراب گلرنگمطرب بزن آن نوای بر چنگ
کز زهد ندیده‌ام فتوحیتا کی زنم آبگینه بر سنگ
خون شد دل من ندیده کامیالا که برفت نام با ننگ
عشق آمد و عقل همچو بادیرفت از بر من هزار فرسنگ
ای زاهد خرقه پوش تا کیبا عاشق خسته دل کنی جنگ
گرد دو جهان بگشته عاشقزاهد بنگر نشسته دلتنگ
من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰

 

ای عشق تو با وجود هم تنگدر راه تو کفر و دین به یک رنگ
بی روی تو کعبه‌ها خراباتبی نام تو نامها همه ننگ
در عشق تو هر که نیست قلاشدور است به صد هزار فرسنگ
قلاشان را درین ولایتاز دار همی کنند آونگ
عشقت به ترازوی قیامتدو کون نسخت نیم جو سنگ
قرابهٔ ننگ و شیشهٔ نامافتاد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰

 

تنگ آمدم از وجود خود، تنگای مرگ، به سوی من کن آهنگ
بازم خر ازین غم فراوانفریاد رسم ازین دل تنگ
تا چند آخر امید یابیم؟تا کی به امید بوی یا رنگ؟
کی بود که ز خود خلاص یابمفارغ گردم ز نام و از ننگ؟
افتادم در خلاب محنتافتان خیزان، چو لاشهٔ لنگ
گر بر در دوست راه جویمیک گام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱

 

ای روی تو از می ارغوان رنگدارد سمنت ز ارغوان رنگ
در دور خط تو می‌نمایدآیینهٔ آفتاب در زنگ
در سلسلهٔ تو همچون مجنونصد خسرو بی‌کلاه و اورنگ
خواهم شومت دچار امادر خواب که دربرت کشم تنگ
از غمزهٔ پر فن تو پیداستکیفیت صلح و صورت جنگ
صدر نگفسون در آن دو چشمستدر هر رنگی هزار نیرنگ
این دل که تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۳

 

شاها کرمی کن و مکن جنگ
زنهار مکن به جنگ آهنگ
گر جنگ کنی ملازمانت
اشکسته شوند و سخت دلتنگ
بشنو سخنی ز نعمت‌اللّه
صلحی کن و باز گرد از جنگ


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۹۱

 

شاها کرمی بکن مکن جنگ
زنهار مکن به جنگ آهنگ
گر جنگ کنی ملازمانت
اشکسته شوند جنگ و دلتنگ
بشنو سخنی ز نعمت الله
صلحی کن و بازگرد از جنگ


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۱

 

عشق است فراخ و سینه یی تنگ
راهی ست دراز و مرکبی لنگ
یک خاطر و صد هزار غصّه
یک منزل و صد هزار فرسنگ
بی یادِ تو کعبه ها خرابات
بی نامِ تو نام ها همه ننگ
جامی به هزار بیم در پیش
شاخی به هزار حیله در چنگ
سجّاده فتاده در بُنِ خم
قراّبه شکسته بر سرِ سنگ
درباخته نردِ دین و دنیا
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری