گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۷۰

 

ای روی تو راحت دل منچشم تو چراغ منزل من
آبیست محبت تو گوییکآمیخته‌اند با گل من
شادم به تو مرحبا و اهلاای بخت سعید مقبل من
با تو همه برگ‌ها مهیاستبی تو همه هیچ حاصل من
گویی که نشسته‌ای شب و روزهر جا که تویی مقابل من
گفتم که مگر نهان بماندآنچ از غم توست بر دل من
بعد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی