گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷

 

تا در تو خیال خاص و عام استاز عشق نفس زدن حرام است
تا هیچ و همه یکی نگردددعوی یگانگیت عام است
تا پاک نگردی از وجودتهر پختگیی که هست خام است
چون اصل همه به قطع هیچ استاین از همه، هیچ ناتمام است
تو اصل طلب ز فرع بگذرکین یک گذرنده و آن مدام است
چون او همه را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶

 

در عشق تو عافیت حرام استآن را که نه عشق پخت خام است
کس را ز تو هیچ حاصلی نیستجز نیستیی که بر دوام است
صد ساله ره است راه وصلتبا داعیهٔ تو نیم گام است
شهری ز تو مست عشق و ما هماین باد ندانم از چه جام است
ز آن نیمه که پاک بازی ماستبا درد تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵

 

این صید هنوز نیم رام استاین کار هنوز ناتمام است
این ماه هنوز نو طلوع استاین نخل هنوز نو قیام است
تیغش رقم حیات بزدودبا آن که هنوز در نیام است
در هفت زمین تزلزل انداختسروش که هنوز نوخرام است
یک باره نگشته گرم جولانکش باره هنوز نو لجام است
در محمل ناز مطمئن نیستکش ناقه هنوز بی‌زمام است
دیگ هوس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸

 

یک موی ترا هزار دام است
یک روی ترا هزار نام است
زان سرو به بوستان بلند است
کز قد تو قایم المقام است
گر مه به تو ناتمام پیوست
رخسار تو، ماه من تمام است
زلف سیهت فتاده در پای
بهر دل خلق پای دام است
دانا لب تو، اگر ببوسد
فتوی ندهد که می حرام است
می بگذارد دل از تو، زیراک
تو آبی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی