گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۵

 

ای کز تو همه جفا وفا شدآن عهد و وفای تو کجا شد
با روی تو سور شد عزاهابی روی تو سورها عزا شد
شد بی‌قدمت سرا خرابهباز از تو خرابه‌ها سرا شد
از دعوت تو فنا شود هستوز هجر تو هست‌ها فنا شد
ای کشته مرا به جرم آنکاز من راضی به جان چرا شد
آن تخم عطای تست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۲

 

ما مست شدیم و دل جدا شداز ما بگریخت تا کجا شد
چون دید که بند عقل بگسستدر حال دلم گریزپا شد
او جای دگر نرفته باشداو جانب خلوت خدا شد
در خانه مجو که او هواییستاو مرغ هواست و در هوا شد
او باز سپید پادشاهستپرید به سوی پادشا شد


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی