گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۹

 

ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشدزنجیر کرده بر سر کوی تو می‌کشد
ای باغ خوش بخند که خلقی ز هر طرفچون سبزه رخت بر لب جوی تو می‌کشد
ای سبزه، بخت سبز تو داری که لاله سانهر سو کسی پیاله بر روی تو می‌کشد
ای بوستان شکفته شو اکنون که خلق رادل همچو غنچه باز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸

 

زان دل بجانب سگ کوی تو می کشد
کو دامنم گرفته، بسوی تو می کشد
دانی چرا بدامنت آویخته دلم؟
خود را باین بهانه بکوی تو می کشد
صاحبدلی، که یافت سر رشته مراد
سر رشته اش بحلقه موی تو می کشد
فارغ ز بوی غالیه جعد سنبلم
خاطر بجعد غالیه بوی تو می کشد
ای ترک مست، این همه سنگ جفا مزن
بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی