گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۸۱

 

از غم نمی‌خورد دل اهل جنون شکست
در حیرتم که خاطرم از غصه چون شکست
تا حرف ناامیدی مجنون شنیده‌ام
دارد دلم ز طره لیلی فزون شکست
زان گل که کوهکن به سر از زخم تیشه زد
صد خار رشک در جگر بیستون شکست
در خیمه‌گاه شعله که داغ است نام او
دل را سفینه بر سر گرداب خون شکست
پیوسته دیگران ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی