گنجور

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۸

 

شکلی نهاده‌اند حکیمان روزگاراعداد آن به رمز بخواهم همی نوشت
جشن عرب به سال درو اختران چرخنقش مهین کعب ببین این نکو سرشت
میعاد وضع حمل و نماز و خدای عرشیاران مصطفی و طلاق و در بهشت


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶

 

گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشتما را بس این قدر که: به ما دوست بر گذشت
تا او ز نقش چهرهٔ خود پرده بر گرفتما نقش دیگران ز ورق کرده‌ایم گشت
وقتی ز خلق راز دل خود نهفتمیاکنون نمی‌توان، که ز بام او فتاد تشت
انصاف داد عقل که: در بوستان حسندست زمانه بهتر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۰

 

بر دست چون بود می و صبح و کنار کشت
با دوستان همدم و یاران خوش جهشت
گر بشنوی وگرنه به احکام معنوی
اینک کنار کوثر و اینک در بهشت
با جاهلان معامله در بحث معرفت
باشد چنان که بر سر جیحون زنند خشت
خرم وجود ساقی شب خیز خوش نشین
کز باقی شبانه به ما باقیی بهشت
ماییم و احتمال ملامت گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری