گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۸

 

یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟وز عشوه‌های نرگس مستش چه میکشم؟
صد نوبت آزمودم و جز بند دل نبوددیگر کمند زلف چو شستش چه میکشم؟
چون آهوان به حکم خطا حلق خویشتندر حلقه‌های سنبل پستش چه میکشم؟
گفتم: به دامنش بکشم گرد از آسمانچون گرد بر ضمیر نشستش چه می‌کشم؟
چندین هزار جو و جفا زان دهن، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی