گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱۵

 

از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست
چون شاخ نازکی که ز جوش ثمر شکست
چون تیغ آب جوهر من شد زیادتر
چندان که روزگار مرا بیشتر شکست
جای شراب عشق نگیرد شراب عقل
نتوان خمار بحر به آب گهر شکست
در عاشقی همین دل بلبل شکسته نیست
اول سبوی غنچه درین رهگذر شکست
از جام غیر، آن لب میگون زیاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵

 

رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست
رنگ شکسته ات دل اهل نظر شکست
هنگامه ساخت مه شب از انجم ولی چو دید
هنگام صبح روی تو هنگامه برشکست
بستی به قصد فرقت من بر میان کمر
بنشین که پشت طاقت من از کمر شکست
رخساره خوی فشان به گلستان درآمدی
لطف رخ تو رونق گلهای تر شکست
هر شیشه امید که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی