گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۵

 

بازت ندانم از سر پیمان ما که بردباز از نگین عهد تو نقش وفا که برد
چندین وفا که کرد چو من در هوای تووان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد
بگریست چشم ابر بر احوال زار منجز آه من به گوش وی این ماجرا که برد
گفتم لب تو را که دل من تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی