گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶

 

گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهدمرغ دلم ز شوق به شکرانه جان دهد
می‌ندهد او به جان گرانمایه بوسه‌ایپنداشتی که بوسه چنین رایگان دهد
چون کس نیافت از دهن تنگ او خبرهر بی خبر چگونه خبر زان دهان دهد
معدوم شیء گوید اگر نقطهٔ دلمجز نام از خیال دهانش نشان دهد
مردی محال گوی بود آنکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح سلطان اویس

 

باد سحرگهی به هوای تو جان دهد
آب حیات را، لب لعلت نشان دهد
در بوستان به یاد دهن تو غنچه را
هر دم هزار بوسه صبا بر دهان دهد
ز انسان که عکس ماه دهد حسن روی گل
رویت به عکس حسن مه آسمان دهد
گلگونه از جمال تو خواهد به عاریت
باد صبا چو عرض گل و گلستان دهد
بر دم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶۹ - نیز در ستایش اتسز

 

شاهی، که قدر او ز ثریا نشان دهد
درگاه او ز گنبد جافی امان دهد
خوارزم شاه عالم و عادل، که خاک را
سم سمند او شرف آسمان دهد
آن شاه شیر دل ، ملک اتسز که عون او
روباه را مهابت شیر ژیان دهد
تیغش برزم یاری شرع هدی کند
دستش ببزم روزی پبر و جوان دهد
او پشت ملک و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۳۱

 

شرح غم تو لذت شادی به جان دهد
شکر لب تو طعم شکر وادهان دهد
طاوس جان به جلوه درآید زخرمی
گر طوطی لبت به حدیثی زبان دهد
شمعی ست چهره تو که هر شب ز نور خویش
پروانه عطا به مه آسمان دهد
خلقی ز پرتو تو چو پروانه سو ختند
کس نیست کز حقیقت رویت نشان دهد
زلفت به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی