گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۵

 

ما در مقام صبر فشردیم گام خویشیک گام آن‌طرف ننهیم از مقام خویش
این مرغ تنگ حوصله را دانه‌ای بس استصیاد ما به دانه چه آراست دام خویش
فارغ نشین که حسن به هر جا که جلوه کردمخصوص هیچکس نکند لطف عام خویش
دل شد کبوتر لب بامی که سد رهشسازند دور و باز نشیند به بام خویش
وحشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰

 

در راه عشق من نگذشتم ز کام خویشگامی میسرم نشد از اهتمام خویش
دوش از نگاه ساقی شیرین‌کلام خویشمست آن چنان شدم که نجستم مقام خویش
کیفیتی که دیده‌ام از چشم مست دوستهرگز ندیده چشم جم از دور جام خویش
یاران خراب باده و من مست خون دلمست است هر کسی ز می نوش‌فام خویش
ساقی بیار می که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی