گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۴

 

خورشید زیر سایه زلف چو شام اوستطوبی غلام قد صنوبرخرام اوست
آن قامتست نی به حقیقت قیامتستزیرا که رستخیز من اندر قیام اوست
بر مرگ دل خوشست در این واقعه مراکآب حیات در لب یاقوت فام اوست
بوی بهار می‌دمدم یا نسیم صبحباد بهشت می‌گذرد یا پیام اوست
دل عشوه می‌فروخت که من مرغ زیرکماینک فتاده در سر زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵

 

آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوستجنت فراز سرو قیامت قیام اوست
گر زانکه مشک ناب ز چین می‌شود پدیدصد چین در آن دو سلسلهٔ مشک‌فام اوست
مقبل کسی کش او بغلامی کند قبولای من غلام دولت آنکو غلام اوست
عامی چو من بحضرت سلطان کجا رسدلیکن امید بنده بانعام عام اوست
پروانه گر چو شمع بسوزد عجب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳

 

گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوستزلفش بنفشه‌ایست که سنبل غلام اوست
همسایه‌ام شده مه نو آن که ماه نوفرسوده خشتی از لب دیوار و بام اوست
صیت سبک عیاری من در جهان فکندسنگین دلی که سکهٔ تمکین به نام اوست
در مرده جنبش آید اگر خیزد از زمینآن فتنه زمان که قیامت قیام اوست
هرچند نیست کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۱

 

قصر غناکه عالم تحقیق نام اوست

دا‌من ز خویش بر زدنی سیر بام اوست

هر برگ این چمن رقمی دارد از بهار

عالم نگین‌تراشی سودای نام اوست

پر انتظار نامه‌بران هوس مکش

خود را به خود دمی‌ که رساندی پیام اوست

وحشت ز غیر خاطر ما جمع‌کرده است

از خود رمیدنی‌ که نداریم رام اوست

آه از ستمکشی ‌که درین صیدگاه وهم

عمری به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی