گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲

 

ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ایمیاری دهید کز دل یار اوفتاده‌ایم
از ره روان حضرت او بازمانده‌ایماز کاروان گسسته و بار اوفتاده‌ایم
در صدر دیده‌ای که چه اقبال دیده‌ایمبر آستان نگر که چه زار اوفتاده‌ایم
از من دواسبه قافلهٔ صبر درگذشتما در میان راه و غبار اوفتاده‌ایم
اندر بلا همی کندم آزمون بلیدر آتش از برای عیار اوفتاده‌ایم
ای کاش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی