گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۱۱

 

ای مرد فقر! هست تو را خرقهٔ تو تاجسلطان تویی که نیست به سلطانت احتیاج
تو داد بندگی خداوند خود بدهو آنگاه از ملوک جهان می‌ستان خراج
گر طاعتی کنی مکنش فاش نزد خلقچون بیضه‌ای نهی مکن آواز چون دجاج
محبوب حق شدن به نماز و به روزه نیستاین آرزوت اگرچه کند در دل اختلاج
چون هر چه غیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰

 

ای مرد فقر، هست ترا خرقه تو تاج
سلطان تویی که نیست بسلطانت احتیاج
تو داد بندگی خداوند خود بده
وآنگاه از ملوک جهان می ستان خراج
گر طاعتی کنی مکنش فاش نزد خلق
چون بیضه یی نهی مکن آواز چون دجاج
محبوب حق شدن بنماز و بروزه نیست
این آرزوت اگرچه کند در دل اختلاج
چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۱

 

چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنی
بر فرق جهان تو نهد از حب خویش تاج
در نصرت خرد که هوا دشمن ویست
با نفس خود جدل کن وبا طبع خود لجاج
گر در مصاف آن دو مخالف شوی شهید
بیمار را بدم چو مسیحا کنی علاج
چون نفس تند گشت بسختیش رام کن
سردی دهد طبیب چو گرمی کند مزاج
با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۶

 

گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج
بستان به حکم باده ز ملک وجود باج
پیراهن وجود نزاری ز دست شوق
کردم قبا چو غنچه برون آمد ازدواج
طبع از صبا چو مریم دوشیزه حامل است
لابد تولدی کند آخر ز ازدواج
ماییم و خرقه یی و چه باشد که در صبوح
کِسرا گرو کند به وجوه شراب تاج
من صید ساقیی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری