گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲۴

 

رفتی و صیدِ خاطر احباب کردهای
قلّاب شوق ر دلِ اصحاب کرده‌ای
دل برده‌ای و تاختن آورده‌ای به جان
آهسته‌تر که زهره ی ما آب کرده‌ای
بس زاهدانِ خشک که در بحرِ زهدشان
کشتی ز ره ببرده و غرقاب کرده‌ای
بس ساکنانِ کنج خرابات را که باز
خلوت‌نشین گوشه ی محراب کرده‌ای
شب‌ها که ما ز شوقِ تو تا روز کرده‌ایم
تو همچو بختِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری