گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱

 

گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزمور حال دل نمایی، دل در برت بسوزم
من شمع گشتم و تو پروانه، تا به زاریدر پای من بمیری، من در برت بسوزم
چون ز آتشت بسوزم دیگر بشارت آرمتا بنگرم که هستی، زان بهترت بسوزم
خاکسترت کنم من روزی در آتش خودوز دستم ار بنالی خاکسترت بسوزم
چون عودت ار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی