گنجور

 
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۱۲
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۵

 

گر یار مرا میل من خسته بسی نیست

من دانم و او محرم این راز کسی نیست

گر بوالهوسان را هوس شربت وصل است

مارا بجز از چاشنی غم هوسی نیست

من بنده آن شوخ که از تندی و تلخی

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۹

 

آنکس طلبد کعبه که بیگانه عشق است

گر عاشق و مستی همه جا خانه عشق است

ای عقل تو و مسجد معموره تقوی

ماییم و خرابات که ویرانه عشق است

از بحر وجود و صدف سینه آدم

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۵

 

داغ دلم آن نیست که بامن سخنت نیست

این داغ دلم سوخت که پروای منت نیست

پیوسته خورم ز خم جفا از غمت ای سرو

جز زخم جفا هیچ گلی در چمنت نیست

بازار شکر از دهن تنک تو بشکست

[...]

۶ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۶

 

آنشمع که حسنش دل ارباب وفا سوخت

در هرکه زد آتش رخ او جان مرا سوخت

گفتم که چرا سوختی ام خنده زنان گفت

از شمع نپرسند که پروانه چرا سوخت

آنکس که زند طعنه بمن ز آتش عشقش

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۷

 

شمعی که ز سوز دل گرمش خبری هست

زان است که با عاشق خویشش نظری هست

ناصح چه ملامت کنی ام روی نکو بین

جز روی من و روی تو روی دگری هست

گفتی که کباب از جگرت میکنم امشب

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۵

 

مسکینی ما را نتوان شرح و بیان کرد

مسکین تر از آنیم که تقریر توان کرد

کار می و معشوقه سراسر همه سودست

از کس نشنیدم که درین کار زیان کرد

المنه لله که در صید گه عشق

[...]

۵ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۹

 

مستان تو گر باغ و بهاری طلبیدند

از درد سر خلق کناری طلبیدند

هرکس که درین بادیه کشته چو مجنون

هر پاره او در سر خاری طلبیدند

راه همه در معرکه عشق بتان نیست

[...]

۵ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۶

 

خوبان همه محبوب دل و آفت جانند

هرچند که من وصف کنم بهتر از آنند

در عبد تو شیرین دهن آن طفل نزاید

کش چاشنی شهد محبت بچشانند

تیر تو نشان مردمک دیده ما کرد

[...]

۸ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۶

 

امروز دل از آینه جان نظرت کرد

عاشق نظر امروز بچشم دگرت کرد

می نوش که مهلت نبود در چمن عمر

کز آب حیاتی که بباید گذرت کرد

در میکده از جرعه کسی هیچ کمی نیست

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۴

 

گر قسمن ما شد ز ازل غم چه توان کرد؟

وین دردی غم گر نرسد هم چه توان کرد؟

گفتی که بپرداز دل از دردم و خوش باش

چون درد تو از دل نشود کم چه توان کرد؟

از دوستیت دشمن من شد همه عالم

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۵

 

خوبان دل گرم و نفس سرد چه دانند؟

باروی چو گل قدر رخ زرد چه دانند؟

آسوده دلانی که بخوابند همه شب

سرگشتگی عاشق شبگرد چه دانند؟

گویند حریفان که چرا دل بتو دادم

[...]

۵ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۶

 

در چنگ غمت سخت اسیرم چه توان کرد؟

راضی بهلاکم چه نمیرم چه توان کرد؟

بی زر نتوان دامن یوسف بکف آورد

مسکین من محروم فقیرم چه توان کرد؟

در روز جوانی نزدم صید مرادی

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۴

 

مجنون شوم و وارهم از بوالهوسی چند

باشد که برآرم بفراغت نفسی چند

مردن به ازین زندگی تلخ که بینم

بر شکر عیسی نفسان خرمگسی چند

باشد که نسیمی وزد از جانب لیلی

[...]

۵ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۵

 

تا کلک قضا نقد وجود از عدم آورد

نقشی چو خط سبز تو کم در قلم آورد

ای تازه پسر یوسف مصری به حقیقت

یا مادر گیتی دو برادر به هم آورد

جانی به شهیدان ره کعبهٔ دل داد

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۶

 

چون میل دل خلق جهان سوی تو یابند

هر دل که شود گم بسر کوی تو یابند

میل دل عشاق چرا سوی تو نبود

چون قبله دلها خم ابروی تو یابند

چون سوی تو نایم که گرم خاک شود تن

[...]

۶ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۱

 

از صحبت ما درد کشان بازنخیزد

صد شیشه دل بشکند آواز نخیزد

بگذار که دل برکند از مهر تو عاشق

کاین مهر گیا گر بکنی باز نخیزد

در گلشن فردوس اگر سرو نشانند

[...]

۶ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۲

 

خوشباس که روزی گل امید برآید

روشن شود این ظلمت و خورشید برآید

بی نور نماند شب تاریک کس آخر

گر مه نبود صبر که ناهید برآید

دولت ز در میکده جو زانکه بجامی

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۴

 

ای همنفسان دست ز ما باز گذارید

کار دل ما را بخدا باز گذارید

دستش چه گرفتید گرم میکشد از جور

من دانم و آن دست شما باز گذارید

چون بر سر کویش نتواند که پرد مرغ

[...]

۶ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۸

 

دل کارزوی وصل تو در سینه او بود

تیغ تو کلید در گنجینه او بود

چون لاله بهر دل که نگه کردم ازین باغ

داغ کهنش از غم دیرینه او بود

ماهیت خورشید چو دریافتم آخر

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۹

 

محرومی ما جز گنه بخت نباشد

ورنی دل کس نیز چنین سخت نباشد

گر در سر و سامان زدم آتش مکنم عیب

آنرا که جگر سوخت غم رخت نباشد

هرگز نپذیرد رقم نقش محبت

[...]

۵ بیت
اهلی شیرازی
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۱۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۳۵