گنجور

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۲۴۰

 

آهی که من خسته برآرم ز جگرگاه

نُه پرده افلاک بسوزم به سحرگاه

از عشق نترسیدم و بنیاد مرا بود

افتد به خطر هر که نترسد ز خطرگاه

بر صدر سلاطین چو به مسند بنشینند

[...]

۹ بیت
جلال عضد