گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «ر» - صفحهٔ ۱

 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰

 

وقت سحر است خیز ای طرفه پسر

پر بادهٔ لعل کن بلورین ساغر

کاین یکدم عاریت در این کنج فنا

بسیار بجویی و نیابی دیگر


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶۸

 

آن کس که ترا دیده بود ای دلبر

او چون نگرد بسوی معشوق دگر

در دیده هر آنکه کرد سوی تو نظر

تاریک نماید به خدا شمس و قمر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷۱

 

اندیشهٔ دهرت ز چه بگداخت جگر

طبع تو مزاج دهر نشناخت مگر

پندار که نطفه‌ای نینداخت پدر

انگار که گلخنی نپرداخت قدر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷۳

 

ای آنکه دلت باید در وی منگر

زاهد شو و چشم را بخوابان بگذار

اما چکند چشم که بیرون و درون

بیچارهٔ عشق اوست بیچاره نظر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷۶

 

ای دلبر عیار دل نیکوفر

از جملهٔ نیکوان توئی نیکوتر

ای از شکرت دهان گلها پر زر

وز هجر کبود پوش تو نیلوفر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸۲

 

این صورت باغست و در او نیست ثمر

تو رنجه مشو بیهده سوگند مخور

یا کار معلق و فریبست و غرر

خود از تو نجست کس از این جنس خبر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹۴

 

در باغ در نیامدم گرد آور

درویش و تهی روم من راهگذر

خواهی که برون روم مرا بگشا در

ور نگشائی گمان بد نیز مبر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰۶

 

فرمود خدا به وحی کای پیغمبر

جز در صف عاشقان بمنشین بگذر

هر چند ز آتشت جهان گرم شود

آتش میرد ز صحبت خاکستر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰۸

 

گر در سر و چشم عقل داری و صبر

بفروش زبان را و سر از تیغ بخر

ماهی طمع از زبان گویا ببرید

ز این رو نبرند از تن ماهی سر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱۷

 

مجموع تن و قالب خود را بنگر

جوقی مستند و خفته بر همدیگر

مونس خواهی صلای بیداری زن

بر خفته منه پای و ازو در مگذر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲۱

 

من مسخرهٔ تو نیسستم ای فاجر

تا مسخرگی نمایمت بس نادر

ویران کنمت چنانکه باید کردن

عاجز شود از عمارتت هر عامر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲۲

 

می‌آید گرگ نزد ما وقت سحر

هم فقربه میرباید و هم لاغر

تا چند کنی خرخر اندر بستر

بروی زن آب ای که خاکت بر سر


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷

 

هرچند که هست عالم از خوبان پر

شیرازی و کازرونی و دشتی و لر

مولای منست آن عربی‌زادهٔ حر

کاخر به دهان حلو می‌گوید مر


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴

 

ای گشته چو ماه و همچو خورشید سمر

خوی مه و خورشید مدار اندر سر

چون ماه به روزن کسان در منگر

ناخوانده چو خورشید میا ای دلبر


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶

 

آن کس که چو او نبود در دهر دگر

در خاک شد از تیر اجل زیر و زبر

واکنون که همی ز خاک برنارد سر

شاید که به خون دل کنم مژگان تر


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲

 

دانی شاها که مهر فرخنده اثر

تحویل حمل نمود و بودش چه نظر

تا روز نشاطت که به گلشن گذرد

هرروز فزونتر بود از روز دگر


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴

 

آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر

ترسنده ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر

دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر

لب بد؟ نه، چه بد؟ عقیق، چون بد؟ چو شکر


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵

 

چرخ استر توسن جل سبز اندر بر

خاقانی ازین توسن بد دست حذر

در ماه نو و ستارگانش منگر

کن حلقهٔ فرج اوست وین ساخت به زر


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۶

 

خاقانی را آنکه بود سلطان هنر

چون شمع بسی نشست بر کرسی زر

اکنون چو چراغ است به کشتن درخور

بر نطع نشسته اشک ریزان در بر


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۴

 

گفتم به دل ار چو نی ببرندم سر

ننشینم تا نخایم آن شکر تر

پیش شکر از پر مگس ساخت سپر

گفت ار مگسی هم ننشینی به شکر


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]