گنجور

 
۱
…
۴
۵
۶
۷
۸
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۵

 

هر سوخته پخته کی بود در ره دوست

بس سوخته یی که خامی طبع در اوست

ای زاهد خشک عشوه مفروش که تو

ناپخته درون چو ناری و سوخته پوست

۲ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۷

 

امروز که دوران فلکت با تو نکوست

هشدار که دشمنیست در صورت دوست

چون روز طرب درآید این ساغر چرخ

بینی که چه خورده های الماس دروست

۲ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۸

 

بخشش نبود جز صفت حضرت دوست

آزاده کسی که بخشش عادت و خوست

در صورت بندگی خداوند بود

هر بنده که سیرت خداوند در اوست

۲ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۰

 

خوشباش که بنده گر نکویانه نکوست

محروم نمیشود کس از رحمت دوست

گر خوانده شوی چاره همان بندگیست

ور رانده شوی کجا روی کان به ازوست

۲ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۵

 

ای دیو هوس رفته ترا در رگ و پوست

گر پاک نیی لاف محبت نه نکوست

برخیز و بخون دل برآور غسلی

و رنی جنب طریقتی در ره دوست

۲ بیت
اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۷

 

هر سجده که میکنی پی خدمت دوست

گاهی که بترتیب کنی لایق اوست

تنها نه که ترتیب بود شرط نماز

هر کار که میکنی به ترتیب نکوست

۲ بیت
اهلی شیرازی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » رباعیات » شمارهٔ ۲۵

 

گر یار جفاکار و گر عربده جوست

خوش باش که هر چه آید از یار نکوست

گر درد دلی رسد بعاشق از دوست

سهل است چو درمان دل آخر هم از اوست

۲ بیت
فضولی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵

 

سلاخ که آدمی کشی شیوهٔ اوست

چون ریزش خون دوست می‌دارد دوست

گر سر ببرد مرا نه پیچم گردن

ور پوست کند مرا نگنجم در پوست

۲ بیت
محتشم کاشانی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶

 

حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست

وز سعی و طواف، هرچه کردست نکوست

تقصیر وی آن است که آرد دگری

قربان سازد، به جای خود، در ره دوست

۲ بیت
شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹

 

آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست

وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست

حال متکلم از کلامش پیداست

از کوزه همان برون تراود که در اوست

۲ بیت
شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر پنجم - قسمت دوم » بخش پنجم - قسمت دوم

 

حلالش بود رقص بر یاد دوست

که هر آستینش جانی در اوست

۲ بیت
شیخ بهایی
 

نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

از دوست منادیست اندر رگ و پوست

کان می بردت به جانب کعبه دوست

لبیک تو پاسخ ندا کردن نیست

پنهان طلبی اگر نه از جانب اوست

۲ بیت
نظیری نیشابوری
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۶۲

 

آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست

راحت نشناسم که چه می، در چه سبوست

زخمی دارم که سینه گوید عشق است

وین دل به فدای او نمک خوردهٔ اوست

۲ بیت
عرفی
 

میرداماد » دیوان اشراق » رباعیات » شمارهٔ ۶۴

 

دوران که ز ظلم می نگنجید به پوست

اکنون ز عدالت تو چون خلق نکوست

نبود عجب ار بود بعهد شباب

چون شادی روزگار پیش غم دوست

۲ بیت
میرداماد
 

میرداماد » دیوان اشراق » رباعیات » شمارهٔ ۸۱

 

یک نامه به من رسید از حضرت دوست

کاین شعله جانم همه از آتش اوست

آن نامه نگاری که به یک جلوه ناز

نه جان به بدن گذاشت نه مغز به پوست

۲ بیت
میرداماد
 

ابوالحسن فراهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱

 

دانی که چرا نمی توان دید ای دوست

ذاتی که اگر تو را وجودیست ازوست

نزدیکتر از ماست به ما حضرت حق

قزب مفرط علت نادیدن اوست

۲ بیت
ابوالحسن فراهانی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۴

 

پروردن عشق با خرد هر دو نکوست

تا زان دو نتیجه‌ای برد دشمن و دوست

از نشو و نما به خاک، بی‌بهره بود

هم پوست جدا ز مغز و هم مغز ز پوست

۲ بیت
قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۵

 

عالم همه پرتوی بود از رخ دوست

هر فرع نکو که هست ازان اصل نکوست

هر ذره که در کون و مکان می‌بینی

نتوان گفتن، ولی توان گفتن ازوست

۲ بیت
قدسی مشهدی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

عالم تن و روح لا اله الا هوست

از دولت مغز آبرو دارد پوست

عالم چو ضمیر هوست پیدا ز دو حرف

پیداست که مرجعش به هر معنی اوست

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴

 

آن ذات خفی که لا اله الا هوست

از خود می داندش چه بیگانه چه دوست

هر کس سوی شمع بیند از مجلسیان

داند نظر شمع همین جانب اوست

۲ بیت
جویای تبریزی
 
 
۱
…
۴
۵
۶
۷
۸
 
تعداد کل نتایج: ۱۴۷