گنجور

 
۱
۲
۳
۴
 

نسیمی » دیوان اشعار فارسی » رباعیات » شمارهٔ ۴۸

 

خورشید سمای معرفت کرد ظهور

بر اهل ظهور از ره سی و دو نور

عارف به خط و خال بتان هر که نشد

هرگز نرسد به باطنش ذوق حضور

۲ بیت
نسیمی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

معشوقه به هر صفت که آید به ظهور

از ظلمت محض، یا خود از خالص نور

عاشق به همان صفت موصوف گردد

بر دین ملوک است رعیت مامور

۲ بیت
قاسم انوار
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۴۸

 

ای چشم من از نور رخت چشمه نور

سر من از اسرار غمت جای سرور

ظاهر به تو گشت جمله ذرات و تو را

خورشید صفت در همه ذرات ظهور

۲ بیت
جامی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴

 

ای حسن تو از روی بتان کرده ظهور

روی تو بپرده جهان شد مستور

زهاد ز درد هجر تو رنجورند

عشاق ز باده وصالت مخمور

۲ بیت
اسیری لاهیجی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵

 

ای دل بغم فراق می باش صبور

کاندر عقب فراق وصل است و سرور

باآن قدو روی چون گل و سروسهی

داریم فراغتی ز طوبی و ز حور

۲ بیت
اسیری لاهیجی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت سوم » بخش اول - قسمت اول

 

نصف آن شامش بدو نصفی سحور

وز قناعت داشت در دل صد سرور

۱ بیت
شیخ بهایی
 

میرداماد » دیوان اشراق » رباعیات » شمارهٔ ۱۸۲

 

ای مایه زیب زندگانی چو هنر

وی دوران را چو شادمانی در خور

صیت تو چو اقبال شهان عالمگیر

عهدت چو بهار زندگانی پرور

۲ بیت
میرداماد
 

فصیحی هروی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۶

 

مویی که سترد از سرم آن مایه نور

از ناز چو مژگان بتان شد معمور

رضوانش به دست عزت از خاک نیاز

برداشت که سازد مژه دیده حور

۲ بیت
فصیحی هروی
 

فصیحی هروی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۷

 

ای کلک تو مشکبار چون طره حور

چون چشم خرد دوات تو چشمه نور

از بهر مرکبت فلک دوده گرفت

ز آن شمع که افروخت قضا در شب طور

۲ بیت
فصیحی هروی
 

کلیم » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۴ - برای چراغانی شهر نورسپور

 

شب‌ها ز چراغ و شمع در نورسپور

هر ذره زند لاف تجلی با طور

هر روز ز شوق این چراغان تا شب

خورشید فتیله تابد از رشتهٔ نور

۲ بیت
کلیم
 

ابوالحسن فراهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۲

 

اینک مشهد ای دل از غفلت کور

اخلع نعلیک این چه عجب ست و غرور

انصاف بده تو بهتر از موسایی

یا روضه پاک طوس کمتر از طور

۲ بیت
ابوالحسن فراهانی
 

ابوالحسن فراهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۳

 

تا نزد یکی بیار زو دوری دور

از دور رهت دهند در بزم حضور

خورشید که میکند طلوع از مشرق

می اندازد نخست بر مغرب نور

۲ بیت
ابوالحسن فراهانی
 

ابوالحسن فراهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹۴

 

از چشم تو مرد و زن نفورند نفور

چشمت بکن ای چشم بد از روی تو دور

با چشم کبود و ریش سرخ و رخ زرد

چون گردیدی برو سیاهی مشهور

۲ بیت
ابوالحسن فراهانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۸

 

چون چشم حسود است جهان برمن شور

آواره ی عالمم چو بیت مشهور

صبحم همه شام است، ولی شام فراق

روزم همه شب، ولی شب اول گور

۲ بیت
سلیم تهرانی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۳۹۲

 

از دولت وصل کس مبادا مهجور

بی نور حضور دوست دل را چه حضور؟

هرگاه فتاد آهن آیینه ز نور

از آینه فرق چیست تا نعل ستور؟

۲ بیت
قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۳۹۳

 

بیچاره خرد به سعی باشد مجبور

کز جهل مرکب برهد نفس غیور

آری هرجا خری برآرند از گِل

صاحب خر را دو مرده زورست ضرور

۲ بیت
قدسی مشهدی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۱

 

از خانه خراب کردن خلق به زور

هرگز نشود خانه ظالم معمور

آن کس که کند جامه ز تن مردم را

حاشا که رود با کفن خویش به گور

۲ بیت
واعظ قزوینی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۴

 

تا نور خدا نقاب کرد از رخ دور

از نور نبی رنگ علی شد مشهور

گشتند چو مهر و ماه آئینهٔ هم

روشن شده بود این دو دل از یک نور

۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۴

 

هر بت که برافروخت رخ از جام غرور

چون با تو دهم نسبتش ای غیرت حور

او برق یما نیست و تو آتش طور

او شعله آتشست و تو شعله نور

۲ بیت
مشتاق اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳

 

ای مستمعان را ز حدیث تو سرور

وی دیدهٔ صاحب نظران را ز تو نور

جز حرف و رخت گر شنوم ور بینم

گوشم کر باد الهی و چشمم کور

۲ بیت
هاتف اصفهانی
 
 
۱
۲
۳
۴
 
تعداد کل نتایج: ۷۳